تبليغاتX
وبلاگ شخصی هبوط
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
ندای آغاز
کفش هایم کو

چه کسی بود صدا زد سهراب ؟

آشنا بود صدا مثل هوا با تن برگ.

مادرم در خواب است .

شب خرداد به آرامی یک مرثیه از روی سر ثانیه ها می گذرد

و نسیمی خنک از حاشیه ی سبز پتو خواب مرا می روبد .

بوی هجرت می آید :

بالش من پر آواز پر چلچله هاست .

 

صبح خواهد شد

و به این کاسه ی آب

آسمان هجرت خواهد کرد .

 

باید امشب بروم

 

من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم

حرفی از جنس زمان نشنیدم.

هیچ چشمی ، عاشقانه به زمین خیره نبود .

کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد .

هیچکس زاغچه ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت .

سهراب سپهری ، حجم سبز ، صفحه ۳۹۱

پ . ن ۱ : عید قربان ، شب یلدا ، میلاد  مسیح (ع) ، عید غدیر  ، رو به همتون تبریک میگم

پ . ن ۲ : یه خورده به هم ریختم ، راست و ریست شدم ، قول میدم سر بزنم به همتون

پ . ن ۳ : برای همتون آرزوی موفقیت در امتاحانا رو دارم

|+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 و ساعت 19:10 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar