تبليغاتX
وبلاگ شخصی هبوط
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
تولد عماد

تقدیم به داداش  عمادم

با گذشتن از تلاطم خاطرات سبز

دوباره در آینه خیال

سوسوی تجسم قاب نگاه نورانی ات نقش می زند .

دوست دارم وقتی چشم هایم را می بندم

پشت پرده ی پلک هایم

تو را در اعماق نگاهم ببینم

بی بهانه شاد بودنت را دوست دارم

 

پ . ن ۱ : تولد داداش عمادم رو که امسال با عید غدیر یکی شه رو به فال نیک می گیرم .

پ . ن ۲ : عید سعید غدیر خم رو به همه ی عاشقان راه امامت تبریک می گم .

پ . ن ۳ : امیدوارم این عید فرصتی باشه تا فکر کنیم که چقدر با علی وار زیستن فاصله داریم .

پ . ن ۴ : از همتون التماس دعا دارم .

پ . ن ۵ : داش عماد تولدت مبارک

|+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در پنجشنبه ششم دی 1386 و ساعت 20:20 | 
تولد سپند
      دوست دارم وقتی پلک هایم را برای یافتن آرامش روی هم می گذارم

     تو را ، در اعماق سیاهی چشمانم

     درست در جایی که نور کوچکی

    خاطراتت را لحظه ای از دیدگانم دور نمی کند ببینم

     بی بهانه دوستت دارم

 

     پ . ن ۱ : امروز ( اول آذر ) تولد داداشم سپند هست .

     پ . ن ۲ : تولد داداشم که امسال با تولد امام رضا (ع) یکی شده رو به فال نیک میگیرم .

     پ . ن ۳ : امیدوارم سالها ، سعادتمند ، سالم ، سرسبز ،سربلند و سبکبال زندگی کنه

|+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در پنجشنبه یکم آذر 1386 و ساعت 5:22 | 
وصیت نامه
زندگی فرصت بس کوتاهی است

تا بدانیم که مرگ

آخرین نقطه ی پرواز کبوترها نیست

مرگ هم حادثه است

مثل افتادن برگ

تا بدانیم پس از خواب زمستانی خاک

نفس سبز بهاری جاریست

 

پ . ن ۱ : این اول وصیت نامه ی خودمه .

پ . ن  ۲ : یه خورده که کارام رو راست و ریست کردم بازم میام آپ می کنم .

پ . ن  ۳ : از همتون ممنونم که به وبلاگم سر میزنین ، امیدوارم لایق این محبت باشم

  

|+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در سه شنبه پانزدهم آبان 1386 و ساعت 11:37 | 
بیایین از امروز

     بیایین از امروز ، برای سلامتی انسانیت دعا کنیم

     بیایین از امروز ، خاطره ها رو جارو نکنیم و خاطره ها رو تو قابهای شیشه ای به دیوار نزنیم .

     بیایین از امروز ، برای لحظه های نیومده کارت دعوت بفرستیم و به استقبال آنها بریم .

     بیایین از امروز ، ورود لحظه ها رو خوشامد بگیم و پنجره های قلبمون رو به کوچه های زمان باز کنیم

     بیایین درک کنیم

          زندگی یعنی : مجلس ختم ثانیه ها و دیروزها

               زندگی یعنی : جشن تولد لحظه هایی که اکنون آمده اند

جشن تولد امروز و گشودن حساب جاری برای لحظه های نیامده ی فردا !

|+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در یکشنبه ششم آبان 1386 و ساعت 19:25 | 
برگشتن از مكه
سلام بچه ها

من برگشتم

ولی نمیدونم دستم پره یا نه

دلم برای همتون تنگ شده بود

پست قبلی رو از اونجا فرستاده بودم

امیدوارم قسمت همتون بشه

التماس دعا

|+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386 و ساعت 19:6 | 
تلفن عربستان

۰۰96564۵75215
In shomareye mobile makkam hast
Kari dashtin baham tamas begirin
Baraye hame rofaghaye madrese va weblogi ham emshab miram ye omreye niabati anjam midam
2a konin ba daste por bargardam
Mamnun

|+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در سه شنبه ششم شهریور 1386 و ساعت 18:56 | 
عمره دانشجویی

سلام

من اسمم برای مکه در اومده

و ممکنه تا چند روزه دیگه برم 

قول میدم اونجا برای همه دوستام ( مدرسه ،  وبلاگی و . . . )  هم دعا کنم

تو رو خدا اگه بدی از من دیدین حلالم کنین

تا حالا سعی کردم که کسی رو ناراحت نکنم

اگه از دستم ناراحت شدین بهم تو بخش نطرات بگین

من تا حالا از هیچ کسی ناراحت نشدم ( اگرم شدم همین جا همه رو بخشیدم )

التماس دعا

دعا کنین با دست پر برگردم

|+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 و ساعت 17:0 | 
آزادی در عشق
 

به نظر من :

     عشق به انسان آزادی میده ، نه اینکه اونو تو قیدو بند بذاره و محدودش کنه

     قطعا عشق نمیتونه یه بازی کنترل شده باشه ،

     پس به اونی که عاشقشی ، آزادی بده

     چون اگه سعی کنی مالک مطلق اون باشی ،

     هیچ وقت عشق و علاقه ای بین شما به وجود نیماد

     حالا از ما گفتن بود !!

|+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در سه شنبه نهم مرداد 1386 و ساعت 20:29 | 
64/3/11
 ۲۳ ساله شدم
|+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در پنجشنبه دهم خرداد 1386 و ساعت 21:41 | 
چندتا نکته !
سلام نام خداست . چه خوبه که انسان در همه خدا رو ببینه . پس :

سلام

۱ . من از سفر برگشتم

گفتم قبل از امتاحانا یه مسافرت برم

جاتون خالی ، رفتم شمال

ولی دریا و جنگل نرفتم

با این همه خوش گذشت .

۲ . کامپیوترم هم قاط زده

درست که بشه زود به زود آپ میکنم

و به همه ی دوستای وبلاگیم هم سر میزنم

۳ . تولد همه ی دوستای وبلاگی و غیر وبلاگیم هم که خرداد هست رو پیشاپیش تبریک میگم

مخصوصا نیما حقیقت جو و آرمان حکیمی و ....

۴ . اگه ممکنه برام دعا کنین که هم امتاخانامو خوب بدم و هم بتونم با قلب پاک برم یه سفر

 

 

|+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386 و ساعت 10:53 | 
خسته ام !

به لحاظ روحی  به هم ریختم .

 حوصله ی هیچ کس و هیچی رو ندارم .

خسته ام .

. . .

برام دعا کنین تا زودتر از این حالت در بیام و بتونم آپ کنم .

|+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در جمعه سی و یکم فروردین 1386 و ساعت 23:43 | 
بازگشت همه به سوی خداست
همه از اوییم و به سوی او باز می گردیم.

دوستم پدرام هم رفت  ،

به سوی یک زندگی جاودانه ، 

و منو در این دنیای ... تنها گذاشت .

ناراحتی من بیشتر به خاطر خودمه

که خیلی زودتر از اونی که بتونم چیزهای بیشتری ازش یاد بگیرم اونو  از دست دادم .

برای شادی روحش دعا کنیم

|+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در دوشنبه بیست و دوم آبان 1385 و ساعت 10:5 | 
حال دوستم " پدرام " بهتره ولی هنوز نمیتونه حرف بزنه
سلام دوستان

     از همتون ممنونم که منو تنها نذاشتین و با دعا هاتون یکم منو آروم کردین .

     از اینکه میبینم هنوز دوستایی دارم که بر خلاف دوستی های امروزی ، غم خودمم می تونم باهاشون در میون بذارم و اونا هم باز بر خلاف دوستی های امروزی ، منو ترک نمیکنن و بهم دلداری میدن ، خیلی خوشحال میشم .

     از اینکه دوستایی دارم که نگران سلامتی یه نفر هستند و بهبودی اون براشون مهمه ، به خودم میبالم .

     از اینکه دوستایی دارم که منو تنها نذاشتن ، قوت قلب پیدا میکنم .

     خدا رو شکر که چنین دوستایی دارم .

     ولی باور کنین خیلی نگران پدرام هستم ، آخه به هوش اومده ولی حرف نمیزنه .

     دستم به هیچ کاری نمیره ، حتی آپ وبلاگ

     ولی قول میدم هر وقت تونستم باهاش حرف بزنم ، وبلاگمو آپ کنم

     خیلی دوستون دارم

     بهترین ها رو براتون آرزو میکنم

     دعا کنین دوستم پدرام بهبودی شو بدست بیاره .

     ممنون از همتون .

 

|+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در دوشنبه هشتم آبان 1385 و ساعت 23:42 | 
زندگی یا مسابقه ی دوچرخه سواری !

    

     به نظر من زندگی مثل یک مسابقه ی دو چرخه سواریه ، یه مسابقه ی دوچرخه سواری مفصل و طولانی .

     اول مسابقه ، همه با هم و در کنار همیم ، نسبت به  هم احساس نزدیکی می کنیم و شور و شوق زیادی داریم .

     ولی همون طور که مسابقه به جلو میره اون شادی اولیه جاشو به مبارزات حقیقی میده : خستگی ، یکنواختی و شک و تردید درباره ی قابلیت های خودمون .

     همین طور که میگذره متوجه می شیم که برخی از دوستامون دست از مبارزه کشیدن اما هنوز رکاب می زنن . فقط برای اینکه نمی تونن در وسط جاده توقف کنن ( تعداد این افراد تو جامعه خیلی خیلی زیاده ) در کنار ماشین کمکی پدال می زنن ، با همدیگه حرف می زنن و دنبال پناه گاهن !

     ولی ما باید از اونا فاصله  بگیریم  و در اینجاس که وادار به مواجه شدن با تنهایی ، پیچ های نا شناخته و  خطرناک و یا مشکلات خود دوچرخه می شیم .

     پس از مدتی ، از خودمون می پرسیم که آیا اون همه تلاش و کوشش ارزشش رو داشته ؟

     به نظر من آره ! ارزشش رو داشته . فقط نباید دست از مبارزه بر داشت .

+ پی نوشت : اینو به خاطر سه تا از بهترین دوستای وبلاگیم " آرتمیس " و " مینو "  و " محمد " نوشتم .

 

بهترین راه پیش بینی آینده ساختن آن است . ( تریس )

|+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385 و ساعت 16:26 | 
شخصی : معرفی دوستای وبلاگی من
سلام دوست من .

چند روزی می رم سفر .

در زیر بهترین دوستای وبلاگی مو معرفی می کنم.

اونایی که با نظرات خوبشون منو همیشه همراهی می کنن.

اگر وبلاگت رو از قلم انداختم حتما تو بخش نظرات بهم بگو.

اگه انتقادی هم از وبلاگم داری ( که می دونم داری ) بهم بگو تا وقتی برگشتم بر طرفش کنم.

بهترین ها رو برات  آرزو می کنم .

  

وقتی انسان به بطلان یک نظریه پی برد و آنرا حفظ کرد ، دلیل بر حماقت اوست . (مترلینگ )

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385 و ساعت 11:38 | 
نقطه شروع :به نام یزدان پاک

 

به نام او كه نيروهاي بيكران هستي را به خدمت آدمي در آورد تا بتواند نيروهاي خويش را به عرصه ي ظهور برساند

و با سلام به تو دوست عزيز

جاده ها هيچ گاه در ابتداي راه هموار نبودند و هميشه براي هموار كردن انسان هايي بودند كه آستين هايشان را بالا زده اند تا آباد كنند راهي را كه بايد قافله زندگي طي كند و هر كس كه در اين جاده باشد موظف است كه كار نا تمام ديگري را تمام كند تا كاروان عشق از كنار نگاه هاي پر از كينه و نفرت شيطان_اين ديرينه دشمن انسان_بتواند با افتخار از اين جاده عبور كند تا شايد بهشت گمشده خويش را در يابد.

اينك من در جاده اي ايستاده ام كه نا همواري ها بسيار زياد و دست هاي ياري گر كم است.ولي با اين حال همواره خود را موظف مي دانم تا راهي را كه گذشتگان رفته اند ادامه دهم.تا شايد بتوانم با انديشه هاي تازه تر راهي فرا تر از اين كره خاكي باز نمايم و با نردباني از آگاهي تا آسمان رهسپار شوم .باشد كه در اين راه ياري گر من باشيد.

دست هايم به گرمي دست هايت و انديشه ام به انديشه هاي رنگارنگت نيازمند است.

مرا تنها نگذار    zizou

انسان مانند رودخانه است.هرچه عمیق تر باشد آرام تر است(منتسکیو)

 

|+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در سه شنبه هفتم شهریور 1385 و ساعت 22:6 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar