| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
ندای آغاز
کفش هایم کو
چه کسی بود صدا زد سهراب ؟ آشنا بود صدا مثل هوا با تن برگ. مادرم در خواب است . شب خرداد به آرامی یک مرثیه از روی سر ثانیه ها می گذرد و نسیمی خنک از حاشیه ی سبز پتو خواب مرا می روبد . بوی هجرت می آید : بالش من پر آواز پر چلچله هاست .
صبح خواهد شد و به این کاسه ی آب آسمان هجرت خواهد کرد .
باید امشب بروم
من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم حرفی از جنس زمان نشنیدم. هیچ چشمی ، عاشقانه به زمین خیره نبود . کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد . هیچکس زاغچه ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت . سهراب سپهری ، حجم سبز ، صفحه ۳۹۱ پ . ن ۱ : عید قربان ، شب یلدا ، میلاد مسیح (ع) ، عید غدیر ، رو به همتون تبریک میگم پ . ن ۲ : یه خورده به هم ریختم ، راست و ریست شدم ، قول میدم سر بزنم به همتون پ . ن ۳ : برای همتون آرزوی موفقیت در امتاحانا رو دارم |+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 و ساعت 19:10 |
اگر می دانستی . . .
تقدیم به پ . خ عزیز
اگر میدانستی که چقدر دوستت دارم سکوت را فراموش می کردی و تمامی ذرات وجودت عشق را فریاد می کرد .
اگر میدانستی که چقدر دوستت دارم چشم هایم را می شستی و سکوتم را با دستان عاشقت به باد می دادی .
اگر میدانستی که چقدر دوستت دارم نگاهت را تا ابد بر من می دوختی تا من در سکوت نگاه تو رازهای یک عشق زمینی را با خود به عرش خدا ببرم .
اگر میدانستی که چقدر دوستت دارم لحظه ای مرا نمی آزردی که این غریبه ی تنها ، جز نگاه معصومت پنجره ای و جز عشقت بهانه ای برای زیستن ندارد .
اگر میدانستی که چقدر دوستت دارم همه ی آن چیزهایی که در بندت کشیده است را رها میکردی غرورت را . . . قلبت را . . . حرفت را
اگر میدانستی که چقدر دوستت دارم دوستم می داشتی همچون عاشق که عشق را دوست می دارد .
کاش می دانستی که چقدر دوستت دارم و مرا از عذاب هزار ساله رها می کردی کاش می دانستی . . .
کاش میدانستی چیست ، آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست !!!
پ . ن ۱ : کامپیوترم هنوز قاطیه پ . ن ۲ : یه پیشنهاد و اونم اینه که از رفقا هرکی خردادیه تو نظرات بگه پ . ن ۲ : دلم برای وبلاگ همتون تنگ شده ( هم خودتون ، هم وبلاگتون پ . ن ۳ : تولد نیما حقیقت جو که گذشت . ولی بازم تولد همه ی دوستای وبلاگی و غیر وبلاگی خردادی مثل سکوت شبانه ، نارایانا ، آرمان حکیمی و ... رو صمیمانه تبریک میگم ! پ . ن ۴ : اگه ممکنه دعام کنین تا هم امتاحانامو خوب بدم ( آخه حجمش این ترم سنگینه ) و هم قلبم رو پاک کنم . |+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در شنبه پنجم خرداد 1386 و ساعت 16:29 |
نشانی
تقدیم به حسین عزیز
" خانه ی دوست کجاست ؟ " در فلق بود که پرسید سوار . آسمان مکثی کرد . رهگذر شاخه ی نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت : " نرسیده به درخت ، کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است و در آن عشق به اندازه ی پرهای صداقت آبی است . می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ ، سر بدر می آرد ، پس به سمت گل تنهایی می پیچی دو قدم مانده به گل پای فواره ی جاوید اساطیر زمین می مانی و ترا ترسی شفاف فرا می گیرد . در صمیمیت سیال فضا ، خش خشی می شنوی : کودکی می بینی رفته از کاج بلندی بالا ، جوجه بردارد از لانه ی نور و از او می پرسی خانه ی دوست کجاست ."
برگرفته از هشت کتاب سهراب سپهری کتاب هفتم ـ حجم سبز
پ . ن ۱ : از اینکه به وبلاگ خودتون ، زود به زود سر می زنین ممنونم . پ . ن ۲ : دارم می رم سفر ، به زودی بر میگردم . پ . ن ۳ : به دعای خیرتون خیلی نیاز دارم . |+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 و ساعت 18:58 |
فکر کن
به اطرافت خوب نگاه کن
به اتفاقاتی که دور و برت می افتند ،
به زندگی هایی که پیش چشمانت جریان دارند ، چشمانت را باز کن و خوب ببین ،
فکر کن ؛ به چیز هایی که می بینی ، حرفهایی که می شنوی ،
به اجتماعی که در آن زندگی میکنی ، به خانواده ات .
فکر کن ؛ به خودت ،
به سرعتِ زندگی ،
به توقفِ حرکت ،
به اینکه ممکن است در اجتماع حل شوی . . .
به اینکه چقدر به آرزوهایت ایمان داری؟! و اجازه بده
" احساست ، هوایی بخورد " فکر کن ؛ به زندگی هایی که به پایان رسیده اند ،
به کسانی که بعد از مرگشان زنده اند و بیش از زنده ها به تو درس میدهند .
آری بگذار
" احساست ، هوایی بخورد " .
حتی به همین جمله هم فکر کن ؛
آیا ممکن است بی آنکه فکرت در گیر چیزی باشد ،
" احساست هوایی بخورد " ؟ و حتی به حرفهای من فکر کن ؛
به اینکه چرا من ، باید به تو بگویم به چه فکر کنی ؟!
. . .
دست کم برای شادمان بودنت کمی فکر کن!
برگرفته از وبلاگ دوست خوبم این تویی نه من
پ . ن ۱ : از این نوشته خیلی خوشم اومد ، خواستم تا شما هم بخونیدش ، امیدوارم شما هم خوشتون بیاد .
پ . ن ۲ : این نوشته رو هم به دوست خوبم حسین و همه ی دوستای وبلاگیم تقدیم می کنم .
پ . ن ۳ : یه خبر خوب هم دارم ، ولی الان بهتون نمی گم .
|+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 11:16 |
شعر : کار ما
اگر امروز یک کلمه بیشتر از دیروز بدانید ، مسلما شخص دیگری هستید .
کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ ، کار ما شاید این است ، که در افسون گل سرخ شناور باشیم . پشت دانایی اردو بزنیم . دست در جذبه ی یک برگ بشویم و سر خوان برویم . صبح ها وقتی خورشید ، در می آید متولد بشویم . هیجان ها را پرواز دهیم . روی ادراک فضا ، رنگ ، صدا ، پنجره ، گل ، نم بزنیم . آسمان را بنشانیم میان دو هجای (( هستی )) . ریه را از ابدیت پر و خالی بکنیم . بار دانش را از دوش پرستو به زمین بگذاریم . نام را باز ستانیم از ابر ، از چنار ، از پشه ، از تابستان . روی پای تر باران به بلندی محبت برویم . در به روی بشر و نور و گیاه و حشره باز کنیم . کار ما شاید این است که میان گل نیلوفر و قرن پی آواز حقیقت برویم . از کتاب صدای پای آب سهراب سپهری
+ پ . ن ۱ : این شعر سهراب رو خیلی دوست دارم و به پ . خ که اونم خیلی دوست دارم ، تقدیمش میکنم . + پ . ن ۲ : از اینکه دوست خوبم سهیل رومی به وبلاگم اومده خیلی خوشحال شدم . + پ . ن ۳ : از اینکه میبینم بعضی از دوستای قدیمی هنوزم وبلاگ منو فراموش نکردن خدای بزرگ رو شکر میکنم و امیدوارم لایق این دوستی باشم .
به جای شکایت از تاریکی ، شمعی روشن کنید . ( کنفسیوس )
|+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در یکشنبه سیزدهم اسفند 1385 و ساعت 22:14 |
تا انتها حضور
امشب
در یک خواب عجیب رو به سمت کلمات باز خواهد شد . باد چیزی خواهد گفت سیب خواهد افتاد / روی اوصاف زمین خواهد غلتید / تا حضور وطن غایب شب خواهد رفت . سقف یک وهم فرو خواهد ریخت . چشم هوش محزون نباتی را خواهد دید . پیچکی دور تماشای خدا خواهد پیچید . راز / سر خواهد رفت . ریشه ی زهد زمان خواهد پوسید . سر راه ظلمات لبه ی صحبت آب برق خواهد زد / باطن آینه خواهد فهمید .
امشب ساقه ی معنی را وزش دوست تکان خواهد داد / بهت پرپر خواهد شد .
ته شب / یک حشره قسمت خرم تنهایی را تجربه خواهد کرد .
داخل واژه ی صبح صبح خواهد شد . برگرفته از هشت کتاب سهراب سپهری / کتاب هشتم
اگر کوه ها به لرزه در آمدند ، تو در کارت ثابت و استوار باش . ( امام علی) |+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در دوشنبه سیزدهم شهریور 1385 و ساعت 20:0 |
روشني / من / گل / آب
ابري نيست. بادي نيست. مي نشينم لب حوض: گردش ماهي ها / روشني / من / گل / آب. پاكي خوشه ي زيست.
مادرم ريحان مي چيند. نان و ريحان و پنير /آسماني بي ابر / اطلسي هايي تر. رستگاري نزديك:لاي گل هاي حياط.
نور در كاسه ي مس / چه نوازش ها مي ريزد! نردبان از سر ديوار بلند / صبح را روي زمين مي آرد. پشت لبخندي پنهان هر چيز. روزني دارد ديوار زمان / كه از آن/ چهره ي من پيداست. چيزهايي هست / كه نمي دانم. مي دانم / سبزه اي را بكنم خواهم مرد. مي روم بالا تا اوج / من پر از بال و پرم راه مي بينم در ظلمت / من پر از فانوسم من پر از نورم و شن و پر از دار و درخت. پرم از راه / از پل / از رود / از موج. پرم از سايه ي برگي در آب: چه درونم تنهاست. برگرفته از هشت كتاب سهراب سپهري / كتاب هفتم
شاه کلید موفقیت توکل و سپردن کارها به دست خداست (فایند) |+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در پنجشنبه نهم شهریور 1385 و ساعت 11:7 |
|
درباره وبلاگ
![]() از اینکه به وبلاگم اومدین ممنونم ، اینجا چیزایی رو مینویسم که بهشون ایمان دارم . امیدوارم شما هم خوشتون بیاد .
منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
مهر 1388شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 آرشيو موضوعی
داستانکشعر عاشقانه روانشناسی شخصی علمي ویژه نامه ماه مبارک رمضان ویژه نامه ی رسول خاتم مناسبت ها اعتقادی شهدا محرم طنز پيوندهای روزانه
هبوط در کویرحرف حساب عیمانوئل آسمانی سید کپی پست های روزانه حرف های ناتمام روانشناسی وبلاگ شهر خور آرشيو پیوندها پيوندها
دایره خیانتدرک کامل از دین اسلام عشق الکی مردان ونوسی بهرام رادان بهترین های امیر کیا GOoOoOoOPpsS یار وبلاگی عشق و زندگی ذکر فراموش شده نارایانا سفر مسافر شهر آرزوها دکتر شریعتی قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |