تبليغاتX
وبلاگ شخصی هبوط
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
دلنوشته ، حکایت و حدیث روز بیست و نهم ماه مبارک رمضان
بخش اول : دلنوشته های روز بیست و نهم

الهی ...!

گاهی با تیر « نگاه » ، در بستر « گناه » می افتیم

و گاهی با خواهش دل ، پای در گل می مانیم

دل و دیده مان را به تو می سپاریم ،

که اگر این دو طفل معصوم رها شوند ، گم می شوند و به دامن غریبه ها پناه می برند .

بخش دوم : حکایت روز بیست و نهم

     دانشمندی می گوید : « مردم سه دسته اند . برخی ، مردم را فقط با عینک سیاه ، شرّ مطلق ، و ظلمت محض می نگرند . دسته ای دیگر ، فقط با عینک سفید ، خیر مطلق ، و نور محض می بینند . دسته ی سوم : همه را با عینک خاکستری ، سیاه و سفید ، و ترکیبی از نور و ظلمت نگاه می کنند . ای کاش دو دیدگاه اول، یعنی تقسیم به سیاه و سفید در فرهنگ ما محو می شد ، چون هرگز نمی گذارد ، انسان احساسات واقعی خود را بیان نماید . »

     انسان باید بیش از آنکه خالی بودن لیوان را ببیند ، پر بودن و نقطه قوت ان را بنگرد و با دیدن نقطه سیاهی ، منکر نقطه سفید آن نگردد . که شر مطلق و خیر مطلق جز برای استثناها وجود ندارد . خیر و شر امور ، نسبی است و چه شاهدی بهتر از سخن خدا در قرآن : و لا یجر  ِ منّکم شنآنُ قوم ٍ علی الاّ تعدلوا »( مائده ُ ۸ ) [هرگز نباید عداوت و کینه ی شخصی ، شما را بر آن دارد که از راه عدل و انصاف بیرون روید ] که عملکرد انسان باید بر مبنای « وظیفه » باشد ، نه از روی « غریزه و ساختار »

بخش سوم : حدیث روز بیست و هشتم

اعتراف به معصیت ، گناه را از بین می برد . امام علی(ع) - ارشاد مفید ، صفحه ۱۴۲

|+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در شنبه بیست و هشتم شهریور 1388 و ساعت 18:3 | 
دلنوشته ، حکایت و حدیث روز بیست و هشتم ماه مبارک رمضان
بخش اول : دلنوشته های روز بیست و هشتم

الهی ...!

در معبد بزرگ هستی ، هرکه به ستلیش و نیایش و پرستش تو نپردازد ، از سنگ هم بی احساس تر است .

هرکه در برابر عظمت تو رکوع نکند ، در برابر بندگانی مانند خود ،حقیرانه به خاک خواهد افتاد .

ما را بنده درگاهت کن ، تا از بردگی طاغوت ها برهیم .

ما را کوچک کن تا بزرگ شویم

بخش دوم : حکایت روز بیست و هشتم

     امام صادق(ع) : ما دوست داریم که شما مردمانی خردمند ُ دانشمند ، فهمیده ، محقق ، بردبار ، مداراگر ، شکیبا و متعهد باشید . آفریدگار پیامبرانش را به « اخلاق نیک » مخصوص گردانید . شما نیز خو را آزمایش کنید ، اگر اخلاق و منش پیامبران را در خویش یافتید ، خدای را سپاس گویید و از خدا بخواهید تا آن خصلت ها را در شما افزایش دهد .

     از امام سوال شد : آنها چیست : فرمود : « خداترسی ، قناعت ، صبوری ، شکرگزاری ، بردباری ، حیا ، سخاوتمندی ، شجاعت ، غیرتمندی ، راست گفتاری ، نیکو کرداری ، امین ، باورمندی ، خوش اخلاقی و جوانمردی »

تحف العقول ، صفحه ۳۶۲

بخش سوم : حدیث روز بیست و چهارم

     بیشتر توجهت به کسانی باشد که تو بر آنها برتری داری ، چه این خود یکی از درهای شکرگزاری و استفاده از نعمت های الهی است .

غررر الحکم ، صفحه ۱۱۷

 

|+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در جمعه بیست و هفتم شهریور 1388 و ساعت 14:57 | 
دلنوشته ، حکایت و حدیث روز بیست و هفتم ماه مبارک رمضان
بخش اول : دلنوشته های روز بیست و هفتم

الهی ...!

هرگز پایمان را با مسجد ،

چشممان را با کتاب ،

انگشتانمان را با قلم ،

پنجه ی ما را با ضریح ،

پیشانی ما را با خاک و سجاده ،

شب ما را با اشک ،

فجر ما را با بیداری ،

زبانمان را با تلاوت

و گام ما را با قیام ، بیگانه مساز .

بخش دوم : حکایت

     جواهر لعل نهرو ، اندیشمند و سیاستمدار متعهد هند در سال ۱۹۴۸ و در مراسم خاکسپاری گاندی گفت: گاهی اوقات بی عدالی ، شقاوت و خشونت دنیا ، ما را در عذاب می گدازد و اندیشه های ما را تیره و تار می کند و راه نجاتی نمی بینیم و احساس می کنیم که امیدی به دنیا نیست و تنها کاری که می توانیم بکنیم این است که نسبت به یکدیگر صادق باشیم . من به آینده دنیا امیدوار هستم ، من یقین دارم که اگر ما به راه راست قدم نهیم و از آن منحرف نشویم ، حتی از جهت حسابگرانه ی نفع آنی ، برد با ما خواهد بود . هر کشوری که پایه کار خود را بر عدم صداقت گذاشت ، به مقصد نخواهد رسید .

     گرچه ممکن است موقتا حقیقت پایمال شود ، ولی هرگز نمی توان آن را از پای در آورد ، پایه های یک پیروزی پایدار ، فقط می تواند بر صخره ی حقیقت نهاده شود

بخش سوم : حدیث

     خداوند حکم قطعی فرموده است که هیچ نعمتی را از کسی نگیرد مگر آنکه مرتکب گناهی شود که مستحق آن بوده است . امام باقر (ع)

اصول کافی ، جلد ۲ ، صفحه ۲۷۳

|+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388 و ساعت 9:58 | 
دلنوشته ، حکایت و حدیث روز بیست و ششم ماه مبارک رمضان
بخش اول : دلنوشته های روز بیست و ششم

الهی ...!

هرکه اسیر تو شد ، آزاد است ، هرکه غم تو داشت ، دلشاد .

بسا « اسیر » که آزاد است و بسا « آزاد » که اسیر

زهد « نداشتن » نیست ، بلکه « در بند داشته ها نبودن » است .

ما را از اسارت داشته ها و وابستگی خواسته ها برهان .

بخش دوم : حکایت روز بیست و ششم

   « وولروس » سردار معروف ، وقتی به فرماندهی قشون فرانسه مامور شد ، به لویی چهاردهم ، پادشاه کشور نوشت : مرا از شرّ دوستانم حفظ کنید ، از آسیب دشمنانم باک ندارم . لرد آویبوری گفته : در دشمنی دو رنگی نیست . ای کاش دوستان نیز در موقع خود ، چون دشمنان بی ریا بودند . بدون تردید دوستان « منافق » از دشمنان خونی بدترند .

بخش سوم : حدیث روز بیست و ششم

هیچ حرکت و فعالیتی نیست ، مگر آنکه تو در انجام آن به علم و معرفت نیاز داری .

امام علی(ع) خطاب به کمیل بن زیاد - تحف العقول ، صفحه ۱۷۱

|+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388 و ساعت 6:28 | 
دلنوشته ، حکایت و حدیث روز بیست و پنجم ماه مبارک رمضان
بخش اول : دلنوشته های روز بیست و پنجم

الهی ...!

بیش از جمال ظاهر ، به جمال باطن نیاز است

و بیش از درمان جسم ، به درمان روح

و بیش از رفاه دنیا به خوشبختی آخرت .

عافیتم را در جسم ، با سلامت روح کامل ساز ،

خانه ی آخرتم را آباد گردان و دلم را با رضای خویش ، شاد گردان .

بخش دوم : حکایت روز بیست و پنجم

     در تاریخ جهان ، مردان بزرگ و محبوبی ظهور کرده اند که هریک در رشته ای به انسانها خدمت کرده اند . اما « مهندس بازرگان » در صحنه ها و ابعاد گوناگون اجتماعی ، سیاسی ، دینی ، علمی و به ویژه اخلاقی و عبادی زندگی ، دارای امتیازی کم نظیر و خصوصیاتی ویژه بود !

     شخصیتی که از لحاظ جسمی « ریزنقش » ، ملی بسیار متحرک و پرکار بود . به لحاظ فکری مبتکر ، خلاق ، مشگل گشا ، مقاوم ، و در عین حال بسیار فروتن ، کم توقع ، مردمی ، ساده زیست ، اهل محبت و عشق ، دور از ریا و جنجال و منفی بافی بود . ویژگی درخشان او نه تنها جسارت ِ ایستادن در برابر اهل قدرت بود ، بلکه بالاتر از آن تحمل « جو های سیاسی » و طعن و تهمت های روزگار بود . هرگز زبانی به گله نمی گشود و ناله و نفرین سر نمی داد . گویی همه ی نا ملایمات زندگی را لازمه « مسئولیت » خویش می دانست . به خاطر همین اخلاق و روح بزرگ است که وقتی جوان پرخاشگری یک ساعت هرچه دلش می خواهد به او می گوید ، مهندس خوش اخلاق و بردبار ، در عوض ِ داد و فریاد ، از فرط حیا و کظم غیظ اشک می ریزد !

     روحیه ای بسیار قوی و اعصابی پولادین داشت و همواره می گفت : « هرگز یاد ندارم در زندگی از کسی یا چیزی ترسیده باشم . » هرکس که با او بدی کرده بود می بخشید و چنان برخورد صمیمانه ای انجام می داد که باعث شرمندگی وی می شد .

بخش سوم : حدیث روز بیست و پنجم

     کسی که بدون فکر دست به کاری می زند ، مانند مسافری است که در بیراهه قدم می گذارد .او هر قدر بر سرعت سیر خود می افزاید ، به همان نسبت از جاده دور تر می شود

امام صادق(ع) - اصول کافی ، صفحه ۴۳

|+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388 و ساعت 14:41 | 
دلنوشته ، حکایت و حدیث روز بیست و چهارم ماه مبارک رمضان
بخش اول : دلنوشته های روز بیست و چهارم

الهی ...!

با آب توبه ، چهره ی عصیانمان را بشوی ،

زمزم اشک را در چشمه هی چشمانمان بجوشان ،

تن و توانمان را ، در تب و تاب عشق خویش بسوزان ،

سینه ی مناجاتمان را از تنگی نفس بِرَهان ،

چرک ریا را با اشعه ی اخلاص ، در گلوی عبادتمان بخشکان

چشم اخلاقمان را با ابروی آبرو ، بیارای ،

کام جانمان را تشنه ی کویر کوثر کمال گردان

بخش دوم : حکایت روز بیست و چهارم

     مولوی همیشه نکته اش را با برهان مقنع دلپذیری تفهیم می کرد و حتی دز میان خرده گیری ِ خشم  ِ دیگران ، متانت و خویشتن داری از کف نمی داد

     به کمالات خود نه تنها نمی بالید ، که بیشتر فزوتنی می کرد . شاهان ، مرید و شاگردش بودند و با این حال یک لحظه تسلیم کبر نمی شد . به آرمان خود ، ایمان پویا و جنباننده داشت و چیزی را یارای وسوسه و اغواکردنش نبود . به هوش بود که علم و معرفتش به انحصار توانگران و درباریان در نیاید .

     اغلب شاگردان او به گفته منتقدین او ، « درزی و بزّاز و دکّه دار » بودند . شاهان را فقط اوقاتی رخصت دیدارش بود که برایشان فرصت داشت ، لیکن آن « عامی جاهل » اختیاردار  ِ همه ی اوقات عمر او بودند . برای آنان زندگی می کرد ، برای آنان کار می کرد و برای آنان می اندیشید .

زندگی و آثار مولانا ، صفحه ۱۱ ، نشر مرکز

بخش سوم : حدیث روز بیست و چهارم

از رفاقت با شرور بپرهیز ، که مانند شمشیر ، ظاهری خوب و اثری بد دارد . امام جواد(ع)

بحارالانوار ، صفحه ۲۱۴

|+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388 و ساعت 23:31 | 
دلنوشته ، حکایت و حدیث روز بیست و سوم ماه مبارک رمضان
بخش اول : دلنوشته های روز بیست و سوم

الهی ...!

غنای نفس به قناعت است و عزّت در سایه ی طاعت .

نه هرکه برخوردار است عزیز است ، نه هرکه محروم ، بی چیز .

نه هرکه می رود می رسد و نه هرکه می دود ، می برد .

ای بسا رونده و دونده ای که خارج از خط پیش می تازد و عاقبت هم خویش را می بازد

چنان کن که به نفس خویش  نبازیم و فرجام خود را تباه نسازیم .

بخش دوم : حکایت روز بیست و سوم

     در شرح حال مولوی ، ساعر و عارف نامدار ایران  می نویسند : او حتی رعایت حال دشمنانش را می کرد . هیچ تعصب از خود نشان نمی داد .همیشه اهل تسامح و اغماض بود . عصبانی کردن او تقریبا غیر ممکن بود . همواره می توانست متانتش را حفظ کند . چیزی نمی توانست او را به خشم آورد .

     روزی در مراقبه (عبادت) بود که مستی عربده کنان و تلو تلو خوران داخل شد . به سوی مولانا رفت و روی او افتاد . مزاحمتش به قدر کافی سخت بود ، ولی سرنگون شدنش بر روی قدّیس در حال مراقبه ، کم از جنایتی نداشت و برایش هیچ مکافاتی به قدر کافی سخت نبود . شاگردان چون تنی واحد برخاستند تا بر مزاحم هجوم آورند که استاد دستی تکان داد و آنان را بر حذر داشت و گفت : « گمان می کردم مزاحم ، مست است .ولی می بینم نه او ، بلکه شاگردان من مست اند !

بخش سوم : حدیث روز بیست و سوم

     اندیشه و خیر خواهی و درستی یک مرد با ایمان از کارهای پسندیده ی او بهتر و شریفتر است . رسول اکرم (ص)

|+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388 و ساعت 9:34 | 
دلنوشته ، حکایت و حدیث روز بیست و دوم ماه مبارک رمضان
بخش اول : دلنوشته های روز بیست و دوم

الهی ...!

    سینه ی دردمندمان پر آه است ، زبان شکرمان کوتاه ، دست نیازمان بسته ، پای طلبمان خسته ، گل امیدمان پژمرده ، غنچه دلمان افسرده ، برگ آرزوهامان ریخته و طراوت بهارمان به خزان پاییز آمیخته است .

    دیده ای حق بین ، دلی حق شناس ، زبانی حقگو و گامی حق پو از تو می خواهیم ، تا با بصیرت ، جلوه های جمال تو را در هستی بنگریم ، تا با قلب با معرفت ، حق تو را بشناسیم و ادا کنیم ، تا با لسان ذکر ، شاکر تو باشیم ، تا با « قدم صدق » ، راه اخلاص بپوییم .

بخش دوم : حکایت روز بیست و دوم

     شخصی نزد پیامبر آمد و گفت : مرا پندی آموز ! فرمود : « زبان خود را نگه دار » . بار دیگر گفت نصیحتم کن ! فرمود : « زبانت را نگه دار » . پس از درنگی بار سوم نیز تقاضای اندرز نمود . پیامبر جواب داد : « زبانت را نگه دار » آن مرد گفت : حفظ زبان آن چنان مهم است که هر سه بار مرا فقط به آن سفارش می کنی ؟

     حضرت محمد (ص) جواب داد : « آیا جز عواقب و پیامد زبان است که انسان را با صورت ، در درون ِ شعله های آتش می افکند ؟ »

بخش سوم : حدیث روز بیست و دوم

     همانطور که آدمی از سخنان تحقیر آمیز ، و زننده دیگران متنفر است ، وطیفه دارد درباره ی مردم ، زشت و تحقیر آمیز ، سخن نگوید .

امام محمدباقر (ع) - وسائل الشیعه ، جلد ۴ ، صفحه ۹۳

|+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در شنبه بیست و یکم شهریور 1388 و ساعت 5:51 | 
دلنوشته ، حکایت و حدیث روز بیست و یکم ماه مبارک رمضان
بخش اول : دلنوشته های روز بیست و یکم

الهی ...!

     به صفیت آدم ، به کلیمت موسی ، به کلمه ات عیسی ، به خلیلت ابراهیم ، به حبیبت محمد(ص) ، به ولیّت علی ، به راز سر به مُهرت فاطمه ، به آینه حُسنت حَسن ، به قربانی رضایت حسین ، به عبد خاشعت سجاد ، به گنجینه علمت باقر ، به حامل امانتت صادق ، به عبد صالحت کاظم ، به مظهر رضایت رضا ، به چشمه جودت جواد ، به خورشید هدایتت هادی ، به رازدار حجّتت عسگری ، و به ذخیره عرشی ات مهدی (عج) ، سوگندت می دهم که :

در وسوسه های ابلیس ، چراغ ایمان در دلم بر افروزی ،

    در بن بست های حیات ، فرقان و نور تقوا فرارویم قرار دهی ،

       در بلاهای هستی سوز ، سربلندم سازی ،

          در رسوایی قیامت آبرو داری کنی ،

             از شعله های دوزخ نجاتم دهی

                در غرفه های بهشت ، همسایه « محمد و آل محمد » م کنی

                   در دنیا لذت عبادتم بچشانی و در آخرت از نعمت شفاعتمب برخوردار سازی .

بخش دوم : حکایت روز بیست و یکم

     زمانی صدرالدین قونیوی که از بزرگترین دشمنان مولانا بود ، شنید که مولوی مسلمان مدعی است که با هفتاد و دو ملت هم رای است ! چنین ادعای غیر عادی را رجل مسلمان ، راحت هضم نمی کرد . یکی از یارانش را که فرزانه ای قابل بود روانه کرد تا مولانا را در ملا عام مورد سوال قرار دهد . ولی جلال الدین دلیلی نمی دید که گفته ی خود را پس بگیرد و این بهانه ای شد تا وی را به باد شماتت بگیرد . در مجلی عمومی ، چون سیل ناسزاهای متوجه خویش را شنید ، نه رنجید و نه بر آشفت ، فقط خندید و آرام گفت : من اکنون با آنچه که تو هم می گویی موافقم !!!

بخش سوم : حدیث روز بیست و یکم

     با مردم چنان خوش رفتاری کنید که اگر مُردید بر شما از سر مهر ، بگریند و اگر زنده ماندید ، خواهان دوستی و معاشرت با شما باشند .امام علی ( ع )

|+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در جمعه بیستم شهریور 1388 و ساعت 13:36 | 
دلنوشته ، حکایت و حدیث روز بیستم ماه مبارک رمضان
بخش اول : دلنوشته های روز بیستم

الهی ...!

در توانگری ، ناتوان و تهی دستیم .

در دانایی ، جاهل و نادانیم .

در بندگی ، مقصّر و شرمساریم .

جز اعتراف به گناه ،

جز ریختن اشک و بر آوردن آه ،

جز جستن تکیه گاه و پناه ،

جز در مسیر عبودیت ، افتادن به راه ،

جز چشم دوختن به لطف یک نگاه ،

چه می توانیم داشت ؟

جواد محدثی

بخش دوم : حکایت روز بیستم

     حضرت مسیح ( ع ) به یاران خود از مسیری می گذشت که شخص بیماری را مشاهده کرد . سپس فرمود : همانگونه که شخص بیمار به خوراک خوب و خوشمزه می نگرد ، اما به سببدرد شدیدی که دارد از آن لذتی نمی برد ، دنیا نیز با وجود مال دوستی از عبادت لذت نمی برد و طعم شیرین آن را نمی چشد .

بخش سوم : حدیث روز بیستم

کسیکه برادر مسلمان خود را که بر او وارد شده است ، احترام نماید ، خدا را احترام کرده است . امام حسین(ع)

 

|+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در جمعه بیستم شهریور 1388 و ساعت 12:22 | 
دلنوشته ، حکایت و حدیث روز نوزدهم ماه مبارک رمضان
بخش اول : دلنوشته های روز نوزدهم

الهی...!

نامت بلند و عزیز است ، رحمتت گسترده و بی انتها

خطاکارترین بندگان رو سیاه را هم ، از غفران و احسان ، نومید نمی کنی

پیران را به بی گناهی صغیران می بخشایی و از جوانان به حرمت پیران می گذری

شفاعت را چشمه ی جوشان مغفرت ساخته ای ،

با قطری اشکی ، دریایی از جهنم پر لهیب را خاموش می کنی ،

جفا می کنیم ، وفا می کنی ، خطا می کنیم ، عطا می دهی ،

تو چه خدای خوبی و ما چه بنده ی بدیم

تو سزاوار خداونیت با ما رفتار می کنی ،

 ولی ما به اقتضای عبودیتمان اهل طاعت و اطاعت نیستیم ،

وای بر ما ، اگر نبخشایی آنچه دانی و سایه عفو بر سرمان نگسترانی !

بخش دوم : حکایت روز نوزدهم

     مردی به پیامبر ( ص ) گفت : فردی از خویشاوندانم مرا دشنام می دهد ، در حالی که از من پایین ر است . آیا برای من جائز است با دشنام پاسخش دهم ؟ فرمود : دشنام دهندگان ( بد زبانان ) شیطان هایی هستند که همانند دو سگ بر یکدیگر بانگ زنند و آبروی هم بریزند . و فرمود : خیانت مکن به کسی که به تو خیانت کرده ، که اگر خیانت نمایی ، تو هم مثل او شوی .

بخش سوم : حدیث روز نوزدهم

      از غیبت کردن بپرهیزید ، زیرا غیبت بدتر از زناست . چرا که زناکار اگر استغفار نماید ، خدا توبه اش را می پذیرد ، ولی گناه غیبت بخشوده نمی شود ، مگر اینکه صاحبش عفو نماید .

میزان الحکمه ۸ - صفحه ۳۳۲

|+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 و ساعت 11:50 | 
دلنوشته ، حکایت و حدیث روز هجدهم ماه مبارک رمضان
بخش اول : دلنوشته های روز هجدهم

الهی ...!

تو راشکر که دیدی و رسوا نکردی ، دانشتی و چشم پوشیدی

گرچه مستحق عقوبتم ، اما امیدوار رحمت و عطوفتم

اگر تو را نشناخته ام ، معرفتم آموز ،

اگر اطاعت فرمان نکرده ام ، توفیق طاعتم بخش

اگر تا امروز نیامرزیده ای ، اینک بیامرز

بنده ای پشیمان و شرمسارم ، چشم امید به رحمتت دارم .

جواد محدثی

بخش دوم : حکایت روز هجدهم

     مردی غلامی را خرید و با وی خوش رفتاری نمود ، لباس خوب برای او خرید و غذای لذیذ به او خوراند و بیش از فرزندانش به او احترام ورزید . یک شب گفت : ای غلام عزیز ، من حاضرم تو را آزاد کنم و سرمایه هم در اختیارت بگذارم به شرط آنکه یک تقاضای من را عمل کنی و آن اینکه در پشت بام همسایه من ، سر مرا از بیخ ببُری !

     غلام با تعجب گفت : آخر چرا ؟ مرد حسود جواب داد : برای آنکه من رقیب او بودم و اکنون او از من جلو افتاده است و من نمی توانم او را ببینم ، مردن برای من بهتر از زندگی است . اگر در پشت بام او کشته شوم ۷ حکومت او را اعدام کرده و مقصود من حاصل شده است .

     غلام شبی در پشت بام همسایه ، سر وی را برید . خبر در همه جا منتشر شد و همسایه بی گناه را دستگیر کردند . ولی خیلی زود به این نتیجه رسیدند که : اگر او قاتل باشد ، پشت بام خودش را برای کشتن رقیبش انتخاب نمب کند ! همسایه را آزاد نمودند و مرد « حسود » قربانی « حسادت » خویش گشت .

بخش سوم : حدیث روز هجدهم

بدترین مردم در قیامت کسانی هستند که به علت مصونیت از شرّشان مورد احترامند .

پیامبر اکرم(ص) - اصول کافی ، جلد ۲ ، صفحه ۳۲۷

|+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در سه شنبه هفدهم شهریور 1388 و ساعت 15:33 | 
دلنوشته ، حکایت و حدیث روز هفدهم ماه مبارک رمضان
بخش اول : دلنوشته های روز هفدهم

الهی ...!

دلدانگان فرمانت ، عاشقانه به مسلخ شهادت شتافتند ،

خنجر خشم بر حنجر خصم نهادند و حنجر شوق بر خنجر عشق سپردند ،

در « لیله القدر » شب حمله ، جوشن جان در بر داشتند و شعله ی ایمان در سر ،

رفتند تا بمانند ، دم فرو بستند تا در رواق تاریخ ، سرود ماندگاری بخوانند ،

ردای سرخ شهادت پوشیدند و جرعه جرعه از می محبت نوشیدند

شهیدشان خواندی و بر مائده رزق خود نشاندی ،

پیوسته از آنان یاد کردی

و سکوتشان را فریاد

و جهان را ز نامشان آباد

جواد محدثی

بخش دوم : حکایت روز هفدهم

     مردی نزد پیامبر(ص) آمد و از او نصیحتی خواست ، فرمود : « خشم نگیر »! مرد به میان قبیله خود برگشت و دید بین طایفه او و یک طایفه دیگر نزاعی رخ داده و دو طرف آماده ی حمله به یکدیگرند .

     آن مرد روی خوی و عادت قدیم شمشیر برداشت و در صف قوم خود ایستاد . در همین حال ، سخن پیامبر(ص) به یادش آمد که « خشم نگیر » ! خشم خود را فرو برد و به تفکر و نادیشه پرداخت و با خود گفت : چرا باید دو دسته از افراد بشر روی همدیگر شمشیز بکشند . خود را به صف دشمن نزدیک کرد و حاضر شد آنچه به عنوان دیه و غرامت می خواهند ، از مال خود بدهد . طایفه مقابل وقتی چنین مردانگی را از او دیدند ، از دعاوی خود چشم پوشیدند و غائله ی نزاع ختم شد .

     آری ، آتشی که از غلیان احساسات افروخته شده بود ، با آب عقل و منطق خاموش گشت .

سفینه البحار - ج ۲

بخش سوم : حدیث روز هفدهم

     رساترین چیزی که می توانی بوسیله آن رحمت الهی را به خود جلب کنی این است که در باطن به همه مردم عطوف و مهربان باشی .

امام علی(ع) - محجه البیضاء ، جلد ۳ ، صفحه ۳۷۱

|+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 و ساعت 5:48 | 
دلنوشته ، حکایت و حدیث روز شانزدهم ماه مبارک رمضان
الهی ...!

در آستان تو ، بزرگی به افتادگی است و شکوه در سادگی

در درگاه تو ، هر بزرگی حقیر است و هر امیری اسیر و هر توانگری فقیر

خریدار کالای خلوص و عبادتی و دوستدار جهاد و شهادت

هرکه سفره دل پیش کریمی چون تو گسترد ، لایق کرم گردد .

ما را بپذیر و لایق جود و کرم کن ، اگرچه نالایقیم ، احسان  کرم کن

بخش دوم :

     عارفی شبی در گورستان عبور می کرد.عقربی بسیار بزرگ را مشاهده کرد که به گوری رفت و برگشت . عارف در میان قبر شد و از صاحب قبر ماجرا را جویا شد . جواب داد . قصاب سر کوچه بودم . دختری در کوچه بود که دوستش داشتم . هرکه به خواستگاریش می رفت ، عیبی روی آن دختر می گذاشتم و خواستگار را پشیمان می کردم !

     به کیفر آن دروغ و تهمت ، خداوند آن کژدم غول پیکر را عذاب جانم قرار داده و هر روز نیشی به من زده و یک شبانه روز از شدت درد به اغما می روم . ای عارف ! اعتراف به ندامت مرا ، به آن دختر برسان و از نیش عقرب رهایم بخش .

بخش سوم : حدیث روز شانزدهم

انکس که می خواهد عزیزترین مردم باشد ، باید از گناه اجتناب نماید و به تقوی و پرهیزکاری بگراید .

رسول اکرم - بحارالانوار ، جلد ۱۷ ، صفحه ۴۸

|+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 و ساعت 5:55 | 
دلنوشته ، حکایت و حدیث روز پانزدهم ماه مبارک رمضان
بخش اول : دلنوشته های روز پانزدهم

الهی ...!

صبر تو از تحمل ما بیش است

گله از بیگانه نیست ، از خویش است ، که غفلتش مایه ی تشویش است .

دفع خودی برای جذب بیگانه ، نه کار عاقلان است ، نه کاری است عاقلانه

دریغا ، اگر خویش ، تیشه بر ریشه زنیم و ریشه را از بیخ بر کنیم

بخش دوم : داستان کوتاه

     « گزانتیب » ، زن سقراط ، حکیم یونانی ، بسیار بد خو و بد زبان بود . روزی در حالی که لباس می شست بر سقراط بسیار خشمگین شد و زبان به دشنام و بدگویی او گشود .حکیم به سبب بردباری و حکمت خاموش ماند ، اما زن جسارت ورزید و تشت آب چرکین لباس را برداشت و بر سر و روی او ریخت !

     حاضرین گفتند تحمل بی موقع و صرف نظر بی جا ، از حکیمی مانند تو پسندیده نیست .سقراط گفت :« چنین است ، اما غرّیدن رعد و جهیدن برق ، آخرش آمدن برف و باران است ! »

آری ، سخنان تند و زننده ، درگیری خشونت بار در پی خواهد داشت و فرار عاقل از نادان ، بهتر از غلبه بر آن است .

لغت نامه دهخدا - حرف « ز »

بخش سوم : حدیث روز پانزدهم

     موقعی که نوجوانی را به سبب گناهی که مرتکب شده است ، نکوهش می کنی ، مراقب باش که از تمام جهات ، او را مورد اعتراض و توبیخ قرار ندهی و قسمتی از لغزش هایش را نادیده انگاری . تا نو جوان به عکس العمل وادار نشود و نخواهد از راه عناد و لجاج بر شما پیروز گردد .

امام علی (ع) - شرح ابن ابی حدید ، جلد ۲۰ ، صفحه ۳۳۳ ، کلمه ۸۱۹

|+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در شنبه چهاردهم شهریور 1388 و ساعت 19:10 | 
دلنوشته ، حکایت و حدیث روز چهاردهم ماه مبارک رمضان
بخش اول : دلنوشته های روز چهاردهم

الهی...!

توفیقمان ده ، تا با پرچمی از تعهد بر دوش ،

تن پوشی از تقوا بر تن ،

و عصایی از توکل در کف ،

راه تکلیف پوییم و رضای تو جوییم ،

در ایستگاه خلوص و خدمت فرود آییم

و تنها در پیشگاه تو به سجود آییم .

جواد محدثی

بخش دوم : حکایت روز چهاردهم

      روزی « ابو علی سینا » به مجلس درس « ابن مُسکویه » نویسنده کتاب اخلاق « طهارت الاعراق » رفت و با کمال غرور و برای فخر فروشی گردیی را به طرف ابن مُسکویه انداخت و گفت : مساحت سطح این گردو را تعیین کن !

     استاد قسمت هایی از کتاب خود را که درباره علم اخلاق و تربیت بود ، مودبانه در مقابل ابو علی سینا قرار داد و گفت : تو اول « اخلاق » خود را اصلاح کن ، تا من مساحت سطح گردو را تعیین کنم .تو ، به اصلاح اخلاق خود بیشتر نیاز داری ، تا من به تعیین مساحت این گردو !

     بو علی از این سخن منفعل شد و این جمله راهنمای اخلاقی او در همه ی عمر قرار گرفت .

از کتاب تاریخ فلسفه ایرانی صفحه ۴۵

بخش سوم : حدیث روز چهاردهم

     امام علی (ع) در ضمن وصایای خود به امام حسن مجتبی (ع) فرمود : از مراکز بد نام بپرهیز ، از مجالسی که مورد سوء ظن است دوری کن و بدان که رفیق بد ، دوست خود را فریب می دهد و میل او را به کارهای ناپسند تحریک می کند و سرانجام آلوده اش می سازد .

وسائل الشیعه جلد ۳ صفحه ۲۰۶

|+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در جمعه سیزدهم شهریور 1388 و ساعت 10:14 | 
دلنوشته ، حکایت و حدیث روز سیزدهم ماه مبارک رمضان
بخش اول : دلنوشته

الهی ...!

در خشکسالی و قحطی عشق ،

نم نم باران اشک را بر ما بیشتر ببار ،

معمار گریه و حال را برای آبادی دلهای خرابمان بفرست

و بوی خوش کربلا را به مشاممان برسان .

چنان کن که از حسبن (ع) نه دست برداریم ، نه دل ،

نه مدیون شهدای سبز باشیم و نه از روی خانواده هایشان خجل !

بخش دوم : حکایت روز سیزدهم

     مردی نزد امام صادق (ع) حدیث می آموختند . ناگاه یکی از آنها نام مردی را به بدی یاد کرد و از او به امام صادق (ع) شکایت کرد . امام صادق(ع) فرمود : از کجا برادری کامل و تمام عیار می توان به دست آورد ؟ و کدام مردان و رجالند که سراپا مهذّب و با تربیت هستند ؟ ( هر انسانی ممکن است دارای اخلاق و سلیقه ای باشد که ما نپسندیم ، نباید نقطه ضعف کوچک او را بزرگ جلوه داده و به تحقیر وی بپردازیم ، باید عدالت و انصاف را میزان قضاوت قرار دهیم .)

     از دیدگاه  آل محمد (ص) ، همه را با شاقول و ریسمان بنایی خود سنجیدن و از خط خارج دانشتن ، بر موازین « قرآن »نیست ، که خداوند به هرکسی سهمی از ایمان داده و بر « ساختار خاصی » آفریده ، سلمان و ابوذر و مقداد یکسان نبوده و در یک قالب نمی اندیشیده اند !

     امام صادق (ع) به مردی کع تنگ نظرانه می اندیشید ، ادامه داد : ما هم عقایدی داریم که شما ندارید ، آیا شایسته است ما هم از شما بیزاری جوییم . نزد خدا هم حقایقی است که در ما نیست . فکر می کنید خدا ما را دور می اندازد ؟ پس دگر اندیشان را هم دوست بدارید و از آنان دوری مجویید .

بخش سوم :حدیث روز سیزدهم

لذتهایی که باعث ندامت و پشیمانیمی شوند ، فاقد خیر و خوبی هستند.امام علی(ع)

|+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388 و ساعت 5:43 | 
دلنوشته ، حکایت و حدیث روز دوازدهم ماه مبارک رمضان
بخش اول : دلنوشته های روز دوازدهم

الهی ...!

غزل زیبای « فطرت » را در دفتر دلمان نوشتی ،

گوهر « خداجویی » را با خمیر وجودمان سرشتی ،

گنج عرفان را در خرابه دلمان نهادی

 و هُدهُد عشق را به آبادی جانمان فرستادی .

لطفی ،

 تا جانمان در شفاخانه ی یادت حیات گیرد

 و درد غفلتمان درمان پذیرد .

جواد محدثی

بخش دوم : حکایت

     عبد الکریم شریعتی می گوید : دکتر در جمع اقوام که بود ، شوخی زیاد می کرد . چرا که می خواست شخصیت افراد را آزمایش کند . می گفت : « اگر می خواهید شخصیت افراد را بفهمید با آنها شوخی کنید ، افرادی که آگاه و فهمیده هستند ، در همان حال شوخی هم رعایت حدود شخصیت ها را می نمایند ، اما کسانی که درک و فهم درستی ندارند ، با یک شوخی حدود را می شکنند و حتی از سر و دوش انسان می خواهند بالا بروند .» در همان شوخی هم باز می خواست یک نتیجه اخلاقی بگیرد و محکی برای شناخت افراد باشد .

از کتاب حکایت هایی از زندگی دکتر شریعتی

بخش سوم : حدیث روز دوازدهم

     به خداوند آنچنان امیدوار باش که اگر با گناهان همه اهل زمین در پیشگاه او حاضر شوی ، ترا ببخشد .

امام علی(ع) - مجموعه ورّام جلد ۱ صفحه ۵۰

 -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

ویژه نامه تولد داداشم ، سالار

میلاد با سعادت مظهر  معرفت و کمال ، « سالار بزرگ » بر همگان مبارک باد

در وصف او :

آینه ها دچار فراموشی اند

و نام تو ورد زبان ِ کوچه خاموشی

امشب ،

تکلیف پنجره ،

بی چشم های باز تو روشن نیست .

قیصر امین پور

خاطره ای با او :

     یادمه یه بار دلم خیلی از جایی توش کار می کردم ، پر بود . گفتم بهترین کار اینه که با داداشم (سالار) درد دل کنم . براش از بی مهری مدیر گفتم و بی معرفتی بچه ها ، از بی توجهی همکارا گفتم و از بدی روزگار ... و اون همچنان گوش می کرد و گوش می کرد . یادمه بعد از اینکه درد دلهام تموم شد ، با آرامش خاصی که همیشه تو برخوردش با اطرافیان موج میزنه گفت : همه این حرفا درسته ، ولی فکر نمی کنی این موارد برای اینه که قدرت تحملت برای فشارهای سنگین تر تو زندگی ات بیشتر بشه ؟؟؟

در معرفی او :

+ یکی از بهترین دوستایی هست که تا حالا داشتم

+ روحیه محکم و نفوذ ناپذیر ، صادق و دارای گوش شنوا برای شنیدن حرفهاتون

+ طوری زندگی میکنه که هیچ وقت شرمنده پدر و مادرش نباشه

سخن پایانی :

++ امیدوارم خدا اونقدر شما رو دوست داشته باشه که یه همچین رفیقی بهتون بده.

|+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388 و ساعت 23:44 | 
دلنوشته ، حکایت و حدیث روز یازدهم ماه مبارک رمضان
بخش اول :دلنوشته های روز یازدهم

الهی ...

هرکه تو را دید پسندید

جان را در بازار محبت فروخت و حُبّ تو را خرید

ای همه ذرات ، از سبوی تو سرمست !

راهی که جز به سوی تو باشد ، بن بست

نگاهی که به غیر روی تو باشد ، پست !

بخش دوم : حکایت روز یازدهم

     عبد الکریم شریعتی می گوید :روزی به همراه دکتر شریعتی با کسی روبرو شدیم . طرف شروع کرد به توهین کردن و به دکتر کلمات رکیک گفتن ! دکتر خیلی مودبانه نزد او رفت و گفت : برادر ، ناراحتی توچیست ؟ جواب داد :می گفتند تو روحانی و معمّم هستی ، اما باز امروز به این لباس در آمدی و این ، نشان از نفاق توست . دکتر گفت : احتمال نمی دهی آن مطلب هم مثل معمّم بودن من باشد ، که فهمیدی درست نیست . دکتر ساعتی با او صحبت کرد و او به طوری عوض شد که جزء ارادتمندان دکتر شد .

     فرد دیگری به منزل آمد و گفت : آقای دکتر ، از شما تقاضای عفو دارم . دو سه ماهی به شما بد گفتم . دکتر گفت : چند ماه است که پشیمانی و خوبی مرا می گویی ؟ گفت : پنج شش ماه . دکتر شوخی کرد و گفت : پس تو ، دو سه ماه از من طلبکاری !

از کتاب حکایت هایی از زندگی دکتر شریعتی

بخش سوم :حدیث روز یازدهم

     خداوند پیامبران را بر انگیخت و پیاپی بین مردم فرستاد تا بشر را به اداء پیمان فطرت وادارند و نعمت های فراموش شده ی خدا را یادآوری کنند و به فعالیت های تبلیغی خود ، نیروهای نهفته عقل مردم را برانگیخته و به کار اندازند

امام علی (ع) نهج البلاغه ، صفحه ۳۷

+ راستی امروز ( ۱۱ رمضان ) تولدمه

|+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در سه شنبه دهم شهریور 1388 و ساعت 6:38 | 
دلنوشته ، حکایت و حدیث روز دهم ماه مبارک رمضان
بخش اول : دلنوشته های روز دهم

الهی ...

در بوستان شب قدر ، گُل توبه می روید

بنده ی فراری ، رضای مولا می جوید و « ربنا » و « العفو » می گوید

شب قدر ، جان پرور است و شراب ذکر ، سُکر آور

توفیق ده که قدر شب قدر را بدانیم .

بخش دوم :حکایت روز دهم

     عبد الکریم شریعتی : از دکتر شریعتی پرسیدم که چه موضوعاتی از اسلام تاثیر بیشتری در شما بخشیده است ؟پاسخ دکتر این بود :درتاریخ اسلام ما نقطه های نورانی داریم ، من در این نقطه ها تحقیق کرده و بقین دارم که می تواند بشریت را کمال بخشد ، و شراره های رذایل اخلاقی را در او فرو نشاند و با تبعیت از اسوه ای آسمانی به مرحله ی کفاف رساند .

     لَقَد کانَ فی رسولَ الله ِ کافِ لَکَ فی الاُسوهِ و دلیلٌ لَکَ علی ذَمِّ الدُّنیا و عِیبِها (نهج الابلاغه ، خ ۱۵۹)

     تنها این نمونه و الگو و پیشوا است که می تواند پستی این رحم محدود را عملا ثابت نموده و چشم ها را به افقی بالا و والا و روشن باز کند ، و عالمی ابدی را برای تلافی و تدارک فداکاری از خود گذشتگان و از طرفی برای تکذیب کنندگان و آنها که در برابر حق ایستاده اند ، بشناساند و به مرحله یقین رساند ، آن نقطه نورانی عبارت از عفو و اغماض و گذشت و وسعت نظر پیامبر اسلام است که همچون آهن ربا انسان را جذب می کند

از کتاب حکایت هایی از زندگی دکتر شریعتی

بخش سوم : حدیث روز دهم

     خداوند تمام برگزیدگان خود را ماموریت داد که مردم را به راستگویی و اداء امانت که ندای فطرتست دعوت نمایند . امام صادق (ع)

|+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در دوشنبه نهم شهریور 1388 و ساعت 5:22 | 
دلنوشته ، حکایت و حدیث روز نهم ماه مبارک رمضان
بخش اول : دلنوشته های روز نهم

الهی ...

با بال نماز ، سوی نور آمده ایم

عبدیم و به میقات حضور آمده ایم

تا توسَن ِ فرعون ِ درون رام شود

موسای نیازیم و به طور آمده ایم

جواد محدثی

بخش دوم : حکایت روز نهم

     در روزگاری که « ژنرال هان سین » یکی از سرداران ارتش چین بسیار فقیر و تنگدست بود ، ولگردان دهکده او را آزار می دادند ، ولی او با خود می گفت :به جای آنکه با اوباشان و مردم شرور و نادان درگیر شوم ، کتاب مطالعه می کنم تا با فرماندهان بزرگ مقابله کنم .

     پس از آنکه به مقام فرماندهی رسید ، ولگردان به وحشت افتادند ، ولی او گفت : قصد انتقام جویی از کسی را ندارم ، مرد باید میدان واقعی خود را بشناسد . آن روز اگر اذیت های اوباشان را جدی می گرفتم و به زد و خورد می پرداختم ، شاید زیر لگد و مشتشان می مردم و امروز به این مقام نمی رسیدم .

از کتاب « داستانها و امثال چینی » ترجمه دبیر سیاقی

بخش سوم : حدیث روز نهم

     پافشاری های لجوجانه ، رای آدمی را فاسد می کند و انسان را به اظهار نظرهای غیر واقعی وا می دارد . امام علی(ع)

|+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در یکشنبه هشتم شهریور 1388 و ساعت 5:14 | 
دلنوشته ، حکایت و حدیث روز هشتم ماه مبارک رمضان
بخش اول : دلنوشته های روز هشتم

الهی ! ...

آفریدی تا جود کنی ، نه سود .

خلعت خلقت پوشاندی ، تا بندگی کنیم و سجود .

ای پدید آورنده ی هرچه هست و بود

ای کریم ، ای ودود !

نه طاعتی داریم که بر آن ببالیم

نه شکایتی که از آن بنالیم ،

گرفتار و پریشان حالیم ، چهره بر خاک درگهت می مالیم .

اگر ببخشایی ، از کرم وجود توست ،

اگر عقوبت کنی ، از عدل و داد تو .

جواد محدثی

بخش دوم : حکایت روز هشتم

     امام باقر(ع) به نقل از پیامبر (ص) می گوید :هرکه زیاد در غم فرو رود ، بیمار گردد و هرکه بد اخلاق باشد ، خودش در عذاب است و هرکه با مردم مشاجره ( بگو مگو) کند ، جوانمردیش ساقط گردد .

     همواره فرشته وحی مرا از ستیزه جویی ( جنگ و جدال ، دشمنی ، لجاجت ، ناسازگاری )با مردم نهی می کرد . همچنان که از شراب خواری و بت پرستی باز می داشت .

     و می فرمود : ای اباذر ! از جدایی و قهر با برادر دینی خود بپرهیز ، زیرا هیچ عملی با قهر پذیرفته نیست . ای اباذر ! من تو را از جدایی و قطع رابطه منع می کنم و اگر ناچار شدی ، نباید جدایی ات ، سه روز کامل باشد . پس هر که در خلال این سه روز جدایی از برادرش ، بمیرد ، آتش جهنم برای وی سزاوارتر است .

اصول کافی - باب المراء و الخصومه

بخش سوم : حدیث روز هشتم

خوشبخت کسی است که کسبش خوب و منزه از پلیدی و ناپاکی باشد . رسول اکرم (ص)

|+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در شنبه هفتم شهریور 1388 و ساعت 5:20 | 
دلنوشته ، حکایت و حدیث روز هفتم ماه مبارک رمضان

تقدیم به برادرم سالار

بخش اول : دلنوشته های روز هفتم

الهی ...

هستان در خوابند و هستی سراب و جهان بر آب .

آنکه به گوهر پاک دست یابد ، به خاک دل نبندد .

عشق به حق ، آب حیات است و جلوه های زندگی حباب و سراب

جان ِ سیراب از یقین ، نه « دل » به حباب می بندد ، نه « دیده » به سراب می دوزد .

بخش دوم : حکایت روز هفتم

     ماه رمضان بود و سلف سرویس موسسه کیهان هم تعطیل . بسیاری از بچه ها روزه می گرفتند .هرکس هم عذری برای نگرفتن روزه داشت به طریقی با قضیه کنار می آمد . یکی از روزهای ماه رمضان ، خانم کارمندی که نتوانسته بود روزه بگیرد و ساعت کارش هم طوری بود که باید تا بعد از ظهر در موسسه بماند ، در حالی که ظرف کوچک غذایش را در ساک دستی جا داده بود ، به موسسه آمد .

     موسسه کیهان در آن زمان چند نگهبان داشت که دو سه نفرشان دم در ورودی می ایستادند . یکی از نگهبانان که سابقه ی خوبی هم نداشت ، از وجود ظرف غذای کوچک خانم کارمند در ساک دستی او مطلع شد و با این گمان که کشف بزرگی کرده است و به زودی حق الکشف هم خواهد گرفت ، با حالتی غیر عادی راه را بر خانم بست و ساک دستی او را قاپید و فاتحانه ظرف کوچک غذا را روی پیشخوانی که پشتش می ایستاد قرار داد و ...

     خانم کارمند بی آنکه حرفی بزند ، به اتاقی رفت و موضوع را بازگو کرد . من تصور نمی کنم هیچ کس ... را در آن حال دیده باشد . گونه هایش از خشم قرمز شده بود و لب هایش می لرزید . به این که تلفن کند و یا غیر مستقیم دستوری بدهد ، اکتفا نکرد .یکراست از طبقه سوم به طبفه همکف آمد . وقتی با نگهبان روبرو شد ، من که شاهد آن صحنه بودم احساس کردم همین الان است که با مشت بر مغز او بکوبد . با وجود این ، او به شماتت و مواخذه ی لفظی نگهبان بسنده کرد و خطاب به او گفت : « لابد شما فکر نکردید که ممکن است این خانم یا دیگری عذری برای نگرفتن روزه داشته باشد . او که تظاهر به روزه خواری نکرد . » و بعد در همان محوطه و در حضور عده ای از کارکنان و ارباب رجوع ۷ سخنانی گفت که بیانگر آزاد منشی ، سعه صدر و روح بلند او بود .

آن فرد کسی نبود جز سید محمد خاتمی  ،  سرپرست موسسه کیهان

بخش سوم: حدیث روز هفتم

خداوند اوضاع هیچ قومی را تغییر نمی دهد مگر آنکه خودشان صفات نفسانی و ملکات روحی خویش را دگرگون سازند . سوره ۱۳ آیه ۱۱

|+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در جمعه ششم شهریور 1388 و ساعت 5:40 | 
دلنوشته ، حکایت و حدیث روز ششم ماه مبارک رمضان

بخش اول : دلنوشته روز ششم

الهی می خواهم ...

اگر قدرتم دادی ، ستم نکنم

اگر شهرتم بخشیدی ، مغرور نشوم

اگر ثروتم عطا کردی ، بخل نورزم

اگر محبوب شدم ، به خود نبالم

اگر از چشم ها افتادم ، جز پیش تو ننالم

اگر زیستم ، در عافیت بمانم

اگر مُردم ، بخشوده بمیرم

بخش دوم : حکایت روز ششم

روزی مردی مسیحی به امام باقر (ع) گفت :

+ آیا تو گاوی ؟ 

++ امام پاسخ داد : نه من باقر هستم .

+ تو پسر  زن آشپزی !

++ فرمود : آن کار ، شغل او بود .

+ تو پسر زن سیاه زنگی بد زبان هستی !

++ امام محمد باقر (ع) پاسخ داد : اگر تو راست می گویی ، خدا مادرم را بیامرزد و اگر دروغ می گویی ، خدا تو را بیامرزد .

آن مرد ، با این شیوه ی برخورد امام (ع) مسلمان شد .

فوائد الرضویه از شیخ عباس قمی

بخش سوم : جمله کوتاه روز ششم

برای رسیدن به تعالی و ترقی ، از وطن خود دور شوید و مسافرت کنید که در سفر پنج فائده است :

سفر باعث تفریح و انبساط روح است و اندوه و آزردگی ها را بر طرف می کند .

سفر یکی از راه های تحصیل در آمد و تامین معاش است .

سفر وسیله ای برای فراگیری علم و دانش است .

سفر به انسان آداب زندگی می آموزد .

آدمی در سفر با افراد با فضیلت و خلاق برخورد می کند و با آنان دوست می شود .

مستدرک الوسائل صفحه ۲۲

|+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در پنجشنبه پنجم شهریور 1388 و ساعت 22:42 | 
دلنوشته ، حکایت و حدیث روز پنجم ماه مبارک رمضان
بخش اول : دلنوشته روز پنجم

الهی ...

کینه را از سینه ام بزدای ،

زبانم را از دروغ و تهمت نگهدار ،

اگر نعمتم بخشیدی ، شاکرم کن ،

اگر به بلا فکندی ، صابرم کن ،

اگر آزمودی ، پیروزم کن

امروزم را بهتر از دیروزم کن

جواد محدثی

بخش دوم :حکایت روز پنجم

     آقای همایون موسس حسینیه ارشاد می گفت :چهل پنجاه سال پیش مردی را دیدم که طَبَق ِ بزرگی ، از این جنس های عالی که در خانواده های سلطنتی و اعیان و اشراف به ندرت پیدا می شود و جزء نفایس یک مملکت است ، روی سرش بود و از خانه ای به خانه ی دیگر منتقل می کرد .

     در همین حال عده ای جوان ، برای آنکه او را اذیت کنند ، آمدند و به او توهین های نا جور کردند ، من دلم ریخت و گفتم الآن این آدم عصبانی می شود و برای اینکه از خودش دفاع کند ، این طَبَق ، را می اندازد و همه ی آنها می شکند .

ولی دیدم او « تحمل » کرد ، چون می فهمید چه بار گرانبهایی دارد ، و این جا ، جای شجاعت به خرج دادن و دفاع نمودن از خود نیست . اینجا ، جایی است که باید امانت را به منزل رساند و ارزش آن را درک کرد .

کتاب تعلیم و تربیت در اسلام ، صفحه ۱۶۹

بخش سوم : حدیث روز پنجم

 مسلمان هرگاه به نماز قیام می کند ، گناهانش همچون برگ های درخت می ریزد.پیامبر(ص)

|+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در چهارشنبه چهارم شهریور 1388 و ساعت 19:1 | 
دلنوشته ، حکایت و حدیث روز چهارم ماه مبارک رمضان
بخش اول : دلنوشته روز چهارم

الهی ...

دلی ده که خانه ی تو باشد ،

گامی که راه تو پوید ،

زبانی که حمد و ثنای تو گوید ،

و جز تو را نخواهد و نجوید

بخش دوم : حکایت روز جهارم

     مهاتما گاندی رهبر انقلاب هند می گوید : وقتی خود را در کشاکش سیاست غرغه یافتم ، از خود پرسیدم ، چگونه ممکن است از آلوده شدن به اعمال خلاف اخلاق و دور از حقیقت و آنچه پیروزی سیاسی نامیده می شود محفوظ بمانم ؟ به این نتیجه رسیدم که اگر بخواهم به خدمت مردم بپردازم ، باید از ثروت و دارایی و هرگونه تملکی دست بشویم ، که اگر هرکس فقط آنچه را مورد نیازش باشد بردارد و نه بیشتر ، دیگر فقری در جهان وجود نخواهد داشت . اما تا وقتی که این نا برابری وجود دارد ، طبعا ما به دزدی سهم دیگران مشغول هستیم !

از کتاب همه ی مردم برادرند نوشته مهاتما گاندی

بخش سوم : حدیث روز چهارم

اولین چیزی که خداوند بر امتم واجب کرد ، نمازهای پنجگانه بود . رسول اکرم (ص)

|+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در سه شنبه سوم شهریور 1388 و ساعت 22:44 | 
دلنوشته ، حکایت و حدیث روز سوم ماه مبارک رمضان
بخش اول : دلنوشته روز سوم

الهی ...

تو بخشنده ترین و زیبا ترینی

گوهر اشک می خری ، دل شکسته می خواهی و عمل بی ریا می پذیری

ما را از گناه ، سبکبار کن و دیدگانمان را اشگبار و قلبمان را به عشقت ، گرفتار .

بخش دوم : حکایت روز سوم

درباره ویژگی های اخلاقی زنده یاد سهراب سپهری ، خواهرش چنین می نویسد :

     از خصوصیات بارز اخلاقی سهراب ، تواضع اوست . در سلام گفتن بر همه پیشی می گرفت . می وتنست با هرکس به زبان خود او و در خور فهمش صحبت کند . هرگاه به منزل ما می آمد ، پیش از آنکه به سراغ جمع برود ، به آشپزخانه نزد مستخدم پیر میرفت ، سلام می داد و حالش را می پرسید و مدتی با وی به گفت و شنود می پرداخت و آنگاه به جمع میهمان ها می پیوست . در برخورد با بچه ها ، گویی به دوران بچگی باز می گشت . قایم موشک بازی می کرد و گاه رقص « هولاهوپ » را ، که حلقه اش را خود برایشان خریده بود ، به آنها می آموخت . بچههای کوچه ای در « امیر آباد » که سهراب زمانی باخانواده در آنجا سکونت داشت ، با دیدنش هورا می کشیدند و ابراز شادمانی می کردند . با شنیدن صدای بستنی فروش دوره گرد ، پنجره اتاقش را می گشود و از بالا پولی روی بساطش می ریخت و بچه های کوچه را به مهمانی بستنی فرا می خواند . همه ی آشنایان بارها او را در کنار حوض یا جوی آب ُ در حالی دیده اند که برگ یا چوب کوچکی در دست دارد و مورچه یا پروانه ای را نجات می دهد

از کتاب سهراب ، مرغ مهاجر

بخش سوم : حدیث روز سوم

برنامه من مبارزه با کسانی است که جهان اَشایی ( با نظم و راستی ) را تباه می کنند .

زرتشت ، گاتها ، هات ۳۰ ، بند ۴۵

|+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در دوشنبه دوم شهریور 1388 و ساعت 18:17 | 
دلنوشته ، حکایت و حدیث روز دوم ماه مبارک رمضان
بخش اول : دلنوشته روز دوم

الهی ...

تو برتر آنی که به وصف آیی

من ، کمتر از آنم که به حساب آیم

تو پاکی و سبحان ، من آلوده و پشیمان ،

تو وجود بی منتهایی و من ناچیز و سراپا نقصان ،

تو سراسر فضل و کمالی ، عظمت و جمالی ، کبریا و جلالی ، بی شریک و بی مثالی ،

و من حقیر و نادانم ،

عمری است که به درگاهت گریانم ،

حمد و ستایشت بر زبانم ،

مهر و محبتت ، آتش دل  جانم

جواد محدثی

بخش دوم : حکایت روز دوم

     روزی مردی نزد « امرسون » ، مورخ و شاعر آمریکایی آمد و از پیش  آمدهای کوچک زندگی و بد اقبالی روزگار ناله کرد . امرسون گفت : گوش کن برادر ، من از کودکی با فقر و فلاکت دست به گریبان بودم . زنم که بسیار او را دوست داشتم ، از دنیا رفت . بعد برادرم دچار بیماری سل شد ، خودم همیشه از درد سینه در عذابم . بچه زن دوم هم در کودکی مرد . سپس خانه ام آتش گرفت . سرمایه ای که با هزاران سختی پیدا کرده بودم ، در خرید سهام راه آهن از دستم رفت . ولی هرگر دیده ای که شکایتی از روزگار بکنم . مرد باید بکوشد که غصه های خود را از یاد ببرد ! نه اینکه با ذکر آنها ، هم داغ دل خود را تازه کند و هم دیگران را دلتنگ سازد و هم از آینده و رفع مشکل باز ماند !

     امرسون مردی دیندار و با ایمان بود . با همه ی سختی ها ، هیچگاه نشانه های غم و اندوه در چهره اش دیده نمی شد ، کتاب های او هم اثری از بد بینی وجود ندارد .

از کتاب «پیروزمندان تاریخ » صفحه ۳۳۷

بخش سوم :حدیث روز دوم

آیا حقیقت دین ، جز محبت و دوستی ، چیز دیگری است . امام صادق (ع)

|+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در یکشنبه یکم شهریور 1388 و ساعت 15:12 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar