| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
حدیثی از امام علی (ع)
علی علیه السلام می فرمایند :
تورات و انجیل و زبور و قرآن را خواندم و از هر یك جمله ای را برگزیدم از تورات : "هر كس سكوت اختیار كند ، نجات یابد" از انجیل : "هر كس قناعت كند ، سیر شود" از زبور : "هر كس تمایلات نفسانی را رها كند ، از آفت ها در امان ماند" از قرآن : "هر كس به خدا توكل كند ، هم او برایش كافی است " |+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386 و ساعت 18:14 |
یادمان باشد
یادمان باشد اگر خاطر مان تنهاشد طلب عشق به هر بی سر و پایی نکنیم یادمان باشد اگر این دلمان بی کس شد طلب مهر ز هر چشم خماری نکنیم یادمان باشد که دگر لیلی و مجنونی نیست به چه قیمت دلمان بهر کسی چاک کنیم یادمان باشد که در این بهر دو رنگی و ریا دگر حتی طلب آب ز دریا نکنیم یادمان باشد اگر شمعی و پروانه به یکجا دیدیم طلب سوختن بال و پر کس نکنیم |+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در جمعه بیستم مهر 1386 و ساعت 10:47 |
زندگينامه سرلشكر خلبان شهيد ، مصطفي اردستاني
سرلشكر خلبان شهيد ، مصطفي اردستاني در سال 1328 در روستاي قاسم آباد از توابع شهرستان ورامين ديده به جهان گشود . تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در شهرستان ورامين گذراند . پس از اخذ ديپلم در سال 1348 به خدمت سربازي اعزام شد . خدمت سربازي را به عنوان سپاه دانش در يكي از روستاهاي اسفراين انجام داد . شرايط جغرافيايي منطقه در آن زمان براي كشت خشخاش مساعد بود و اهالي روستا به صورت فراگير مبادرت به كشت آن ميكردند . شهيد اردستاني تا جايي كه مي توانست آنها را از اين كار باز ميداشت . پس از انجام خدمت سربازي ، در سال 1350 وارد دانشكدة خلباني نيروي هوايي شد . پس از گذراندن مقدمات آموزش پرواز در ايران ، به منظور تكميل دورة خلباني به كشور آمريكا اعزام شد و پس از اخذ دانشنامة خلباني به ايران بازگشت و با درجة ستواندومي در پايگاه چهارم شكاري دزفول به عنوان خلبان هواپيماي « اف 5 » مشغول به خدمت شد . با اوج گيري انقلاب شكوهمند اسلامي و حتي قبل از آن جزء نخستين خلبانان حزب اللهي بود كه در به ثمر رسيدن انقلاب اسلامي و آگاه كردن ساير قشرهاي پرسنل نيروي هوايي نقش بسزايي داشت . شهيد اردستاني پس از انقلاب با جمعي از همكاراني اقدام به انتشار يك نشرية درون گروهي به نام « مخلصين » كرده بود كه حاوي مطالب اعتقادي و فرهنگي بود و علي رغم تيراژ محدود ، بسيار جالب توجه و در آگاه سازي پرسنل مؤثر بود . شهيد اردستاني در سال 1359 به عنوان افسر خلبان شكاري در پايگاه شكاري تبريز مشغول به خدمت بود كه جنگ تحميلي عراق عليه ايران آغاز شد ، علي رغم اينكه در روز حملةهوايي دشمن به خاك ميهن اسلامي در مرخصي به سر ميبرد ، ولي بلافاصله خود را به پايگاه مربوطه رساند و از روز بعد پروازهاي جنگي خود را شروع كرد . وي در سال 1360 به عنوان فرمانده پايگاه پنجم شكاري ( اميديه ) انتخاب و در اين پايگاه مشغول خدمت شد . علاوه بر مسئوليت سخت فرماندهي ، خود نيز شخصاً در پروازهاي جنگي شركت ميجست و نسبت به خدمات جانبي از جمله رسيدگي به امكانات زيستي و فضاي سبز و … پايگاه پنجم همت ميگمارد . در سال 1363 به سمت معاون عملياتي پايگاه دوم شكاري منصوب شد . پس از 3 سال انجام وظيفه در اين مسئوليت ، در سال 1366 به عنوان مديريت آموزش عمليات نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران منصوب شد . پس از شهادت سرلشكر خلبان عباس بابايي كه معاونت عمليات نيروي هوايي را عهده دار بود ، شهيد اردستاني به اين سمت ( معاونت عمليات نيروي هوايي ) برگزيده شد و تا زمان شهادت (15/10/1373 ) عهده دار اين مسئوليت مهم بود . سرلشكر خلبان ، شهيد اردستاني ، در طول جنگ تحميلي ، همواره داوطلب مأموريتهاي مشكل بود و بارها اتفاق ميافتاد كه در يك روز ، هفت بار به خاك دشمن حمله ميبرد و بدون شك او با انجام دادن 400 پرواز برون مرزي بر فراز خاك دشمن و 1724 ساعت پروازهاي مختلف در خاك ميهن اسلامي ، يكي از قهرمانان جنگ به حساب ميآيد كه چندين بار تا مرز شهادت پيش رفت تا سرانجام در مورخة 15/10/73 بر اثر سانحةهوايي ، به همراه فرمانده فقيد نيروي هوايي ، سرلشكر شهيد منصور ستاري و چند تن ديگر از همرزمانش ، به آروزي ديرينهاش رسيد و به لقاء معبود پيوست . شهيد اردستاني به هنگام شهادت 46 سال سن داشت و از وي دو فرزند پسر و دو فرزند دختر به يادگار مانده است . روحش شاد و يادش گرامي باد
پ . ن ۱ : پدر یکی از بهترین دوستان ( شهباز ملکی ) به رحمت خدا رفت پ . ن ۲ : این شبای قدر رو از دست ندین . این شبا و روزا شیطان خیلی پر کار تر میشه تا بهره ی ما از ماه رمضان و شبای قدر خیلی کم باشه . مواظب اعمالتون تو این روزای آخر ماه رمضون باشین پ . ن ۳ : از همتون هم التماس دعا دارم . خودم هم برای همه ی دوستای وبلاگی دعا می کنم .
|+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در یکشنبه هشتم مهر 1386 و ساعت 18:4 |
زندگينامه شهيد سرلشكر منصور ستاري
سرلشكر شهيد ، منصور ستاري در سال 1327 در روستاي ولي آباد ورامين ديده به جهان گشود . پدرش ، مرحوم « حاج حسن » شاعري فاضل بود كه ديواني از او به نام « ماتمكده عشاق » به يادگار مانده است . منصور ستاري دوران ابتدايي را در مدرسه ولي آباد ورامين و دوران متوسطه را در قريه « پوينك » باقر آباد به پايان رسانيد . وي در طول دوران تحصيل همواره يكي از شاگردان ممتاز كلاس به شمار ميرفت . شهيد بزرگوار پس از اخذ ديپلم متوسطه ، در سال 1346 وارد دانشكدةافسري شد و پس از پايان دورةدانشكده به درجة ستوان دومي نايل آمد . در سال 1350 جهت طي دورةعلمي كنترل رادار به كشور آمريكا اعزام شد و پس از گذراندن دورةيكساله ، در سال 1351 به ايران بازگشت و به عنوان افسر كنترل شكاري نيروي هوايي مشغول به كار شد . شهيد ستاري در سال 1354 در كنكور سراسري شركت كرد و در رشته برق و الكترونيك پذيرفته شد . تعدادي از واحدهاي دانشگاهي را گذرانده بود كه با پيروزي انقلاب اسلامي و شروع جنگ تحميلي تحصيل را كنار گذاشت و همدوش ديگر آحاد مردم به پاسداري از دستاوردهاي انقلاب پرداخت. وي افسري مؤمن ، متعهد ، شجاع ، آگاه ، تيزهوش و كاردان بود . طرحها و ابتكارهاي زيادي در تجهيز سيستمهاي راداري ، پدافندي به اجرا گذاشت كه در طول جنگ تحميلي توان نيروي هوايي را در سرنگوني هواپيماهاي متجاوز دشمن دو چندان نمود . تيمسار ستاري به علت فعاليتهاي بيش از حدي كه در اجراي طرحهاي جنگي از خود نشان داد ، درسال 1362 به سمت معاون عمليات فرماندهي پدافند نيروي هوايي منصوب شد . طرحها و برنامههايي كه شهيد ستاري ارائه ميداد بسيار منطقي ، عملي ، كاربردي و مؤثر بود . از اين رو در سال 1364 به عنوان معاونت طرح و برنامه نيروي هوايي برگزيده شد و به علت لياقت و كارداني و شايستگي كه از خود نشان داد ، در بهمن ماه سال 1365 با درجة سرهنگي به سمت فرماندهي نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران منصوب شد و تا هنگام شهادت عهده دار اين مسئوليت بود . شهيد سرلشكر ، منصور ستاري در طي مدتي كه زمام امور نيروي هوايي را به عهده داشت با اجراي دهها طرح و برنامههاي كوتاه و بلند مدت ، منشأ خدمات ارزشمندي در نيروي هوايي بود . وي هنگام شهادت 46 سال داشت و از ايشان سه دختر و يك پسر به يادگار مانده است . « روحش شاد و يادش گرامي باد ! » |+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در پنجشنبه پنجم مهر 1386 و ساعت 4:44 |
زندگي نامه شهيد مهدي باكري
شهيد مهدي باكري سال 1333 در مياندوآب به دنيا آمد ؛ شهري سردسير در آذربايجان غربي كه آب و هواي سردش مردمي را كه در آن زندگي مي كنند محكم و پرصلابت بار آورده است . در همان دوران كودكي مادرش را از دست داد و دور از دامن محبت او بزرگ شد . خانواده اش همگي مذهبي بودند و برادر بزرگش « علي » در يك گروه مخفي عليه رژيم شاه مبارزه مي كرد . مهدي سال آخر دبيرستان بود كه نيروهاي ساواك برادرش علي را در يك درگيري به شهادت رساندند و اين واقعه تأثير بزرگي بر روحيه او گذاشت . از آن پس مهدي همچون برادرش وارد مبارزه مستقيم با رژيم شد و فعاليت هاي انقلابي خودش را آغاز كرد . يك سال بعد از آن كه ديپلمش را گرفت در كنكور ورودي دانشگاه تبريز قبول شد و تحصيلاتش را در رشته مهندسي مكانيك شروع كرد ، اما تحصيل در دانشگاه موجب دور شدن او از مبارزه انقلابي اش نشد . در آن سالها برادرش حميد كه به خارج از كشور رفته بود براي استفاده انقلابيون اسلحه تهيه مي كرد و مهدي در مرز تركيه اسلحه ها را از او مي گرفت و به ايران مي آورد . با آن كه اين فعاليتها كاملاً مخفي انجام مي شد ، ساواك به مهدي مشكوك شده بود و او را زير نظر داشت . چند بار هم او را احضار كرد ولي هر بار مهدي با زيركي و شجاعت با بازجوها برخورد كرد و نگذاشت هيچ سرنخي از او به دست بياورند . درس دانشگاهش كه تمام شد بايد به سربازي مي رفت . پس مهندس جوان راهي پادگان شد . اما ورودش به پادگان مصادف بود با شروع وقايع انقلاب اسلامي و او كه دل در گرو انقلاب داشت فرمان امام خميني (ره) را مبني بر فرار سربازان از خدمت نظام اجابت كرد و از پادگان گريخت . از آن پس تا بيست و دوم بهمن 57 زندگي اش مخفيانه بود . در اين دوران فعاليت هاي انقلابي اش را ادامه مي داد و تا آنجا كه مي توانست به حركت انقلابي مردم كمك مي كرد . انقلاب كه پيروز شد مهدي باكري خود را يكسره وقف تثبيت نظامي كرد كه ثمره خون شهدا بود . به سپاه رفت و در سازماندهي آن كمك كرد . در شهرداري مشغول به كار شد ،به جهادسازندگي رفت و جالب است كه از هيچ كدام حقوق نمي گرفت . اما شروع جنگ مسير اصلي او را مشخص كرد . « سپاه » مهمترين جايي بود كه مهدي مي بايست تمام نيروي خود را در آنجا صرف كند . چهل روز از جنگ گذشته بود كه مهدي ازدواج كرد . با معرفي يكي از دوستانش با خانم صفيه مدرس آشنا شد . يك ملاقات ساده زندگي مشترك آن دو را پي ريزي كرد و از پي آن جشني بسيار ساده گرفتند كه در خور زندگي عارفانه شان باشد . مهريه همسرش يك جلد قرآن بود و يك اسلحه كمري : « ميان ما آنچه پيوندمان مي دهد ايمان به خداست و مبارزه در راه او . » مهدي ازدواج كرده بود اما بيشتر وقتش در جبهه مي گذشت . مدتي بعد همسرش را با خود به اهواز برد و در آنجا خانه اي گرفت تا كنار هم باشند ، اما اهواز كيلومترها دورتر از خط مقدم جبهه بود و دوري همچنان ادامه داشت . در عمليات فتح المبين در منطقه رقابيه مهدي باكري معاون تيپ نجف اشرف بود و در همين عمليات بود كه از ناحيه كمر زخمي شد . اما زخم كمر او را از پا نينداخت . يك هفته در خانه استراحت كرد و دوباره به جبهه برگشت . در عمليات رمضان فرمانده تيپ عاشورا بود . در اين عمليات نمايشي مقتدرانه از فرماندهي جنگ ارائه داد. باز هم مجروح شد اما از پا نيفتاد . عمليات بعدي مسلم بن عقيل بود . حالا ديگر تيپ عاشورا تبديل به لشگر شده بود و فرماندهي اش را مهدي بر عهده داشت . اين لشگر توانست بخشهاي مهمي از خاك ميهنمان را از دست نيروهاي بعثي خارج كند . بعد از آن عاشوراييان آذربايجان در عمليات والفجر مقدماتي و والفجر يك و چهار حماسه ها آفريدند و ضربه هاي مهلكي بر پيكر دشمنان متجاوز وارد كردند . در عمليات خيبر « حميد »برادر مهدي به شهادت رسيد . مهدي حتي براي شركت در مراسم بزرگداشت برادر هم جبهه را ترك نكرد . او فقط شكر حق را به جا آورد و افسوس خورد كه چرا پيش از برادر به شهادت نرسيده است اما دل تنگي او ديري نپاييد . در بيست و پنجم اسفند سال 1363 وقتي كه نيروهاي رشيد لشگر عاشورا در عمليات بدر در ساحل دجله با دشمن پنجه در پنجه انداخته بودند ، گلوله اي ميان پيشاني او نشست و او را از عالم خاك رهانيد . پيكرش را در قايقي گذاشتند تا به سوي ديگر دجله ببرند ، اما در ميانه راه يك گلوله آرپي جي قايق را در هم شكست و مهدي به همراه امواج دجله رفت تا به دريا بپيوندد . روحش شاد و نامش گرامی باد |+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در دوشنبه دوم مهر 1386 و ساعت 19:39 |
|
درباره وبلاگ
![]() از اینکه به وبلاگم اومدین ممنونم ، اینجا چیزایی رو مینویسم که بهشون ایمان دارم . امیدوارم شما هم خوشتون بیاد .
منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
مهر 1388شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 آرشيو موضوعی
داستانکشعر عاشقانه روانشناسی شخصی علمي ویژه نامه ماه مبارک رمضان ویژه نامه ی رسول خاتم مناسبت ها اعتقادی شهدا محرم طنز پيوندهای روزانه
هبوط در کویرحرف حساب عیمانوئل آسمانی سید کپی پست های روزانه حرف های ناتمام روانشناسی وبلاگ شهر خور آرشيو پیوندها پيوندها
دایره خیانتدرک کامل از دین اسلام عشق الکی مردان ونوسی بهرام رادان بهترین های امیر کیا GOoOoOoOPpsS یار وبلاگی عشق و زندگی ذکر فراموش شده نارایانا سفر مسافر شهر آرزوها دکتر شریعتی قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |