تبليغاتX
وبلاگ شخصی هبوط
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
عمره دانشجویی

سلام

من اسمم برای مکه در اومده

و ممکنه تا چند روزه دیگه برم 

قول میدم اونجا برای همه دوستام ( مدرسه ،  وبلاگی و . . . )  هم دعا کنم

تو رو خدا اگه بدی از من دیدین حلالم کنین

تا حالا سعی کردم که کسی رو ناراحت نکنم

اگه از دستم ناراحت شدین بهم تو بخش نطرات بگین

من تا حالا از هیچ کسی ناراحت نشدم ( اگرم شدم همین جا همه رو بخشیدم )

التماس دعا

دعا کنین با دست پر برگردم

|+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 و ساعت 17:0 | 
حکایتی شیرین از عیسی مسیح

 

 شما نیز منتظر باشید ، چون من زمانی باز خواهم گشت که کمتر انتظارش را دارید   .   عیسی مسیح

    

     مردي بود بسيار متمکن و پولدار .

     روزي براي کار در باغش به کارگراني نياز داشت ،

     بنابراين پيشکارش را به ميدان شهر فرستاد تا کارگراني را براي کار اجير کند .

     پيشکار رفت و همه کارگران موجود در ميدان شهر را اجير کرد و آورد .

     آنها در باغ به کار مشغول شدند .

     کارگراني که آنروز در ميدان حاضر نبودند اين موضوع را شنيدند و براي کار به باغ رفتند .

     روز بعد و روزهاي بعد نيز تعدادي ديگر به جمع کارگران اضافه شد ،

     گرچه اين کارگران تازه وارد غروب بود که رسيدند ،  اما مرد ثروتمند آنها را نيز استخدام کرد .

     شبانگاه هنگامي که خورشيد فرونشسته بود ،

     او همه کارگران را جمع کرد و به همه آنها دستمزدي يکسان داد .

     آنهايي که از صبح مشغول به کار بودند ، آزرده شدند و گفتند : 

     اين بي انصافيست چه مي کنيد آقا ؟ ؟

     ما از صبح کار کرديم و اينها غروب رسيدند و بيش از دو ساعت نيست که کار مي کنند

      بعضي هم که چند دقيقه ي پيش به ما ملحق شده اند و اصلا کاري نکرده اند .

      مرد ثروتمند خنديد و گفت: به ديگران کاري نداشته باشيد . 

      آيا آنچه که به خود شما داده ام کم بوده است ؟

     کارگران يکصدا گفتند : نه اين از دستمزد معمولي ما بيشتر بوده است

     با وجود اين انصاف نيست که کساني که دير رسيده اند و کاري نکرده اند مانند ما دستمزد بگيرند .

     مرد گفت : من به آنها بخشيدم زيرا بسيار دارم  .

     حتي چند برابر اين نيز چيزي از دارايي من کم نمي کند .

     من از استغناي خويش مي بخشم .

     شما بيش از توقعتان مزد گرفته ايد ، پس مقايسه نکنيد .

     من در ازاي کارشان نيست که به آنها مزد مي دهم ،

     بلکه مي دهم ، چون براي دادن و بخشيدن بسيار دارم .

     من از سر بي نيازيست که مي بخشم .

     حضرت مسيح بعد از نقل اين حکايت فرمود :

     همه می کوشند ، بعضي درست دم غروب از راه مي رسند و بعضي وقتي کار تمام شده است .

     اما همه يکسان زير چتر لطف الهي قرار مي گيرند.

     شما نمي دانيد که خدا استحقاق بنده اش را نمي نگرد .

     بلکه دارائي خويش را مي نگرد . 

     او به غناي خود نگاه مي کند نه به کار ما

     از غناي ذات الهي جز بهشت نمي شکفد بايد هم اينگونه باشد .

     بهشت ظهور بي نيازي و غناي خداوند است.

     دوزخ را همين تنگ نظرها برپا داشته اند

     زيرا آنان آنقدر بخيل و حسودند که نمي تواند جز خود را مشمول لطف الهي ببينند ! !

 

انجیل متی باب 20 آیات 1 تا 16

 

پ . ن ۱ :  از مثال های اناجیل خیلی خوشم میاد ، گفتم تا شما هم بخونین و لذت ببرین

پ . ن ۲ : از پژمان عزیز هم که کمکم کرد تشکر میکنم .

پ . ن ۳ : از دوستای خوبی هم که لطف کردن و نظر دادن ممنونم

پ . ن ۴ : امیدوارم این دوستی ها هر روز پر بارتر بشه . آمین

|+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در شنبه بیستم مرداد 1386 و ساعت 22:9 | 
خورشید حقیقت

 ویژه نامه بعثت حضرت رسول ( ص )

     می رفت تا سپیده ای سر زند

     می رفت در تاریکیها تا برای بشریت خورشیدی به ارمغان بیاورد

     تا تاریکیهای اعماق جان بشر را روشن کند

     چهل وادی را پیمود

     چهل بادیه چهل آینه از جلوه حق

     هر شب آینه ای از اسرار پروردگار در قلب مبارکش تجلی می کرد

     هر شب حجابی و پرده ای کنار می رفت

     تا حجاب آخر راهی نیست

     و آنک جبرائیل امین

هان ای محمد بخوان

     خواندن نمی دانم

بخوان بنام پروردگارت...

     این قلب پیامبر است که تاب این امانت گران را دارد

     دوان دوان می آید

     زمین تاب قدمهای پیامبر امین را ندارد

     در نفسهایش عطر کلام خداوند جاری

     اینک با خدیجه راز می گوید

     پیامبر در بستر

     اینک دوباره فرشته حق ندا می دهد

يَا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ قُمْ فَأَنذِرْ

.... ای جامه به خود پیچیده برخیز و بیم ده

با کمی تصرف و تلخیص

 

بهترین عبادت چشم پوشی از گناه است . رسول اکرم ( درود خدا بر او و خاندانش باد )

 

پ . ن ۱ : مبعث حضرت رسول اکرم ( ص ) رو به همه تبریک میگم .

پ . ن ۲ : برای پربارتر شدن وبلاگم جه پیشنهادی دارین ؟ ، بهم بگین تا بهترش کنم .

پ . ن ۳ : بخش آرشیو موضوعی بلاگمو برای دسترسی بهتر به مطالب ، به روز کردم  .

 

|+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در شنبه سیزدهم مرداد 1386 و ساعت 21:58 | 
آزادی در عشق
 

به نظر من :

     عشق به انسان آزادی میده ، نه اینکه اونو تو قیدو بند بذاره و محدودش کنه

     قطعا عشق نمیتونه یه بازی کنترل شده باشه ،

     پس به اونی که عاشقشی ، آزادی بده

     چون اگه سعی کنی مالک مطلق اون باشی ،

     هیچ وقت عشق و علاقه ای بین شما به وجود نیماد

     حالا از ما گفتن بود !!

|+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در سه شنبه نهم مرداد 1386 و ساعت 20:29 | 
گفت و گو . . .
    

     گفتم: خسته‌ام

     گفتي: لاتقنطوا من رحمة الله .:: از رحمت خدا نا اميد نشيد(زمر/۵۳)

     گفتم: هيشكي نمي‌دونه تو دلم چي مي‌گذره

     گفتي: ان الله يحول بين المرء و قلبه .:: خدا حائل هست بين انسان و قلبش! (انفال/۲۴)

     گفتم: غير از تو كسي رو ندارم

     گفتي: نحن اقرب اليه من حبل الوريد .:: ما از رگ گردن به انسان نزديك‌تريم (ق/16):

     گفتم: انگار منو فراموش كردي!

     گفتي: فاذكروني اذكركم .:: منو ياد كنيد تا ياد شما باشم (بقره /)

 

 

پ . ن  : مهم ترین خبر اینه که کامپیوترم درست شد !

|+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در جمعه پنجم مرداد 1386 و ساعت 10:42 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar