تبليغاتX
وبلاگ شخصی هبوط
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
شک و ظنی که انسان را تغییر می دهد .
     در فرهنگ فوکلوریک آلمانها ، داستان مردی آمده است که یک روز صبح متوجه می شود تبرش ناپدید شده است . خشمگین و ناراحت ، احساس می کند همسایه اش بایستی تبر را دزدیده باشد ، لذا تصمیم می گیرد بقیه روز زا به مراقبت از وی بپردازد .

     بر اثر این مراقبت ، متوجه گردید که وی زرنگی و چالاکی یک دزد را دارد ، با موذی گری یک دزد راه می رود و زمزمه و پچ پچ کردن دزدی را دارد که قصد پنهان نمودن جنس دزدیش را دارد . شک و ظنش آنچنان قوی بود که تصمیم گرفت به خانه اش برود ، لباسهایش را بپوشد و نزد نماینده ی قانون برود .

     به این ترتیب بود که وارد خانه اش گردید ، اما تبرش را پیدا کرد . چرا که همسرش آن را در جای دیگری قرار داده بود . لذا آن مرد مجددا از خانه خارج و مشغول تماشای همسایه اش گردید که همانند هر انسان دیگری قدم میزد ، سخن می گفت و صادقانه رفتار می کرد .

 

اگر حرفی برای گفتن ندارید خیلی ساده ، حرف نزنید . ( فایند )

|+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385 و ساعت 16:16 | 
زندگی یا مسابقه ی دوچرخه سواری !

    

     به نظر من زندگی مثل یک مسابقه ی دو چرخه سواریه ، یه مسابقه ی دوچرخه سواری مفصل و طولانی .

     اول مسابقه ، همه با هم و در کنار همیم ، نسبت به  هم احساس نزدیکی می کنیم و شور و شوق زیادی داریم .

     ولی همون طور که مسابقه به جلو میره اون شادی اولیه جاشو به مبارزات حقیقی میده : خستگی ، یکنواختی و شک و تردید درباره ی قابلیت های خودمون .

     همین طور که میگذره متوجه می شیم که برخی از دوستامون دست از مبارزه کشیدن اما هنوز رکاب می زنن . فقط برای اینکه نمی تونن در وسط جاده توقف کنن ( تعداد این افراد تو جامعه خیلی خیلی زیاده ) در کنار ماشین کمکی پدال می زنن ، با همدیگه حرف می زنن و دنبال پناه گاهن !

     ولی ما باید از اونا فاصله  بگیریم  و در اینجاس که وادار به مواجه شدن با تنهایی ، پیچ های نا شناخته و  خطرناک و یا مشکلات خود دوچرخه می شیم .

     پس از مدتی ، از خودمون می پرسیم که آیا اون همه تلاش و کوشش ارزشش رو داشته ؟

     به نظر من آره ! ارزشش رو داشته . فقط نباید دست از مبارزه بر داشت .

+ پی نوشت : اینو به خاطر سه تا از بهترین دوستای وبلاگیم " آرتمیس " و " مینو "  و " محمد " نوشتم .

 

بهترین راه پیش بینی آینده ساختن آن است . ( تریس )

|+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385 و ساعت 16:26 | 
مراقب کلمات باشید
 

برای داشتن یک ازدواج موفق

همیشه مراقب کلماتی که بر زبان می آورید باشید

حتی لحن بیان آنها  نیز مهم است

به خاطر داشته باشید که

کلمات هم می توانند التیام بخش باشند و هم مضر و خطرناک !

حالا انتخاب با شماست که چگونه از آنها استفاده کنید .

For a successful marriage

keep a watch over the words you speak

and the tone you speak them in

remember that your words

can either heal or harm

and the choice is yours to make

 

در زندگی شکست وجود ندارد مادامی که از چیزی درس گرفته باشم ( آنتونی رابینز )

|+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385 و ساعت 20:0 | 
فیل و ریسمان
 

     معمولا تعلیم دهنده های سیرک برای آنکه فیل ها هرگز سر به شورش نگذارند ، طرز رفتار و روش مخصوصی دارند و من مطمئن نیستم که این مطلب درباره ی بسیاری از مردم روی ندهد .

     بچه فیل ، در طی دوران کودکیش ، با یک ریسمان ضخیم به تیرک چوبی که محکم در زمین فرو رفته است ، بسته می شود . او به دفعات سعی می کند خودش را آزاد کند ، اما برای اینکار از نیرو و قدرت کافی برخوردار نمی باشد .

     پس از یک سال که تیرک چوبی و آن ریسمان هنوز برای زندانی نگه داشتن فیل کوچک مناسب می باشند ، او همچنان به تلاش خود برای آزاد سازی اش ادامه می دهد ، اما موفق نمی شود . در این صورت ، این مطلب برای حیوان جا می افتد که آن طناب همیشه از او قوی تر خواهد بود و به این ترتیب دست از تلاش و مقاومت می کشد .

     هنگامی که به سن بلوغ می رسد ، فیل هنوز به خاطر دارد که برای مدت زمان بسیاری ، سهل انگارانه ، انرژی اش را برای خروج از آن اسارت و گرفتاری صرف نموده است . در این موقع است که مربی ، می تواند با یک رشته طناب نازک و یک دسته ی جارو او را مهار کند و فیل هرگز به فکر آزادی و رهایی نمی افتد .

 

آنکه راز خود را پنهان کند ، موفقیت را در دست دارد ( امام علی )

|+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385 و ساعت 20:0 | 
یک زن کامل
ملا نصر الدین در حال گفتگو با یکی از دوستانش بود . دوستش از او پرسید :

     ـ پس هرگز به ازدواج فکر نکردی ! 

     ـ چرا ، یک بار به این فکر افتادم . در دوران جوانی ام ، تصمیم گرفتم تا نمونه ی یک زن کامل را پیدا کنم . به همین خاطر صحرا ها و بیابان ها را پشت سر گذاشته و به شهر دمشق رسیدم و با زنی آشنا شدم که بی نهایت " روحانی مسلک  و زیبا " بود اما چیزی راجع به مسائل این دنیا نمی دانست . به سفر خود ادامه داده و به اصفهان رفتم . با زنی آشنا شدم که قلمرو " دنیای ماده  و روح "  را می شناخت ٬ اما زیبا نبود . این بار تصمیم گرفتم تا به شهر قاهره بروم و در آنجا بود که با دختر " بسیار زیبا و مذهبی و آشنای با حقایق این جهان مادی " آشنا شدم .

     ـ پس چرا با او ازدواج نکردی ؟!؟

     ـ آه ، ای دوست من ! بدبختانه او نیز به دنبال یک مرد کامل می گشت !

برگرفته از کتاب داستان هایی برای پدران ، فرزندان ، و نوه ها اثر پائلو کوئلیو

 

در حقیقت زیبایی آن است که به انسان " برتری " بخشد .  ( بانو استاهل )

|+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در دوشنبه بیستم شهریور 1385 و ساعت 20:0 | 
شخصی : معرفی دوستای وبلاگی من
سلام دوست من .

چند روزی می رم سفر .

در زیر بهترین دوستای وبلاگی مو معرفی می کنم.

اونایی که با نظرات خوبشون منو همیشه همراهی می کنن.

اگر وبلاگت رو از قلم انداختم حتما تو بخش نظرات بهم بگو.

اگه انتقادی هم از وبلاگم داری ( که می دونم داری ) بهم بگو تا وقتی برگشتم بر طرفش کنم.

بهترین ها رو برات  آرزو می کنم .

  

وقتی انسان به بطلان یک نظریه پی برد و آنرا حفظ کرد ، دلیل بر حماقت اوست . (مترلینگ )

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385 و ساعت 11:38 | 
عدم ترس از پایان رابطه

در به وجود آمدن طبیعی روابط همان طور که زمانی برای آغاز آن وجود دارد ،

طبعا زمانی هم برای پایان آن خواهد بود .

از به پایان رسیدن روابط هرگز ترس به دل راه ندهید

و همچنین خیلی سریع و به آسانی از آن چشم پوشی نکنید .

قبل از هر تصمیمی به ندای درون خود گوش فرا دهید.

In relationships just as beginnings are natural at times

 so are endings

Don't fear endings

but at the same time,don't rush in to them

Listen to your inner voice before reaching adecision

برگرفته از کتاب بازگشت به عشق اثر ویکاس

 

اگر در کار ما " اگر " نباشد ، به طور حتم پیروز خواهیم شد . ( نلسون )

 

|+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در سه شنبه چهاردهم شهریور 1385 و ساعت 15:38 | 
تا انتها حضور
امشب

در یک خواب عجیب

رو به سمت کلمات

باز خواهد شد .

باد چیزی خواهد گفت

سیب خواهد افتاد /

روی اوصاف زمین خواهد غلتید /

تا حضور وطن غایب شب خواهد رفت .

سقف یک وهم فرو خواهد ریخت .

چشم

هوش محزون نباتی را خواهد دید .

پیچکی دور تماشای خدا خواهد پیچید .

راز / سر خواهد رفت .

ریشه ی زهد زمان خواهد پوسید .

سر راه ظلمات

لبه ی صحبت آب

برق خواهد زد /

باطن آینه خواهد فهمید .

 

امشب

ساقه ی معنی را

وزش دوست تکان خواهد داد /

بهت پرپر خواهد شد .

 

ته شب / یک حشره

قسمت خرم تنهایی را

تجربه خواهد کرد .

 

داخل واژه ی صبح

صبح خواهد شد .

برگرفته از هشت کتاب سهراب سپهری / کتاب هشتم

 

 

اگر کوه ها به لرزه در آمدند ، تو در کارت ثابت و استوار باش . ( امام علی)

|+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در دوشنبه سیزدهم شهریور 1385 و ساعت 20:0 | 
نحوه برخورد در ملاقات
 

     هنگامی که با کسی ملاقات می کنیم ، دو چیز می تواند روی دهد:یا با هم دوست می شویم ، و یا سعی در آن خواهیم کرد تا اعتقاداتمان را به آن شخص بقبولانیم . همین امر مجددا اتفاق خواهد افتاد . زمانی که خاکستری با یک تکه ی دیگر از زغال گرم آشنا می شود : یا آتشش را با وی تقسیم می کند و یا به خاطر جثه ی کوچکش خفه شده و خاموش می گردد .

     گاهی همانطوری که در اولین برخورد ، احساس نا مطمئنی داریم ،سعی می کنیم تا خود را بی تفاوت و متکبر و خودپسند نشان دهیم و یا در حالت تواضعی بیش از حد باشیم . در هر حال نتیجه این می شود که دیگر خودمان نخواهیم بود و مسائل به سمت دنیایی چرخیده و هدایت می شوند که به ما تعلق ندارند .

     برای جلوگیری از اینکه این مطلب رخ ندهد ، اجازه دهید تا احساسات خوبتان ، عینا مشاهده شوند . تکبر و خودپسندی در بسیاری از موارد ماسکی بی ارزش از ترس و وحشت می باشد ، اما مانع از آن می شود تا چیزهایی بسیار مهمتر در زندگیتان شکوفا گردند.

بر گرفته از کتاب هنر زندگی اثر اپیکتتوس

 

درک زندگی فقط با نگاه به گذشته میسر است، اما زندگی کردن تنها با نگاه به آینده .(کرکگارد)

|+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در یکشنبه دوازدهم شهریور 1385 و ساعت 20:0 | 
عشق و قبول خطر

 

بهتر است قلب خود را به روی عشق باز کنید

و کمی قبول خطر نمایید،

این خیلی بهتر از این است که قلبتان را به روی عشق ببندید

 و در خلوت نفوذ ناپذیر خودتان احساس امنیت نمایید.

It is better to open yourself to love

 and risk hurt a little

than to close yourself to love

and fell secure in your impenetrability

بر گرفته از کتاب بازگشت به عشق اثر ویکاس

 

به گذشته خود نمی اندیشم ،مگر بخواهم از آن نتیجه بگیرم ( جواهر لعل نهرو )

|+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در شنبه یازدهم شهریور 1385 و ساعت 1:50 | 
رنگ هایی را که نیاز دارید انتخاب کنید!
 

     همه ی ما به رنگ ها واکنش نشان می دهیم و دانشمندان ثابت کرده اند که هر رنگ پیام منحصر به فردی به مغز ارسال می کند و تاثیر خاصی نیز بر ذهن می گذارد.

     به رنگ های زیر نگاه کنید و فکر کنید چگونه لباس ها و آرایش شما می تواند ذهن را به شیوه ی خاصی بر انگیزد:

قرمز       به لحاظ فیزیکی بر انگیزاننده است.

زرد         برای افزایش خوش بینی مناسب است.

نارنجی   حس امنیت را افرایش می دهد.

سبز       مایه ی سازگاری طبیعی و اعتدال است.

صورتی   بپوشید تا محبت عاشقانه دیگران را جذب کنید.

آبی       برای زمانی خوب است که می خواهید آرام به نظر برسید.

بنفش    آگاهی معنوی را افزایش می دهد.

بر گرفته از کتاب شصت گام تا خوشبختی نوشته ی لیندا فیلد

 

با کسی دوستی کن که اگر سخنی بگویی گفتارت را باور کند.(امام حسن مجتبی)

|+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در جمعه دهم شهریور 1385 و ساعت 2:40 | 
روشني / من / گل / آب

 

ابري نيست.

بادي نيست.

مي نشينم لب حوض:

گردش ماهي ها / روشني / من / گل / آب.

پاكي خوشه ي زيست.

 

مادرم ريحان مي چيند.

نان و ريحان و پنير /آسماني بي ابر / اطلسي هايي تر.

رستگاري نزديك:لاي گل هاي حياط.

 

نور در كاسه ي مس / چه نوازش ها مي ريزد!

نردبان از سر ديوار بلند / صبح را روي زمين مي آرد.

پشت لبخندي پنهان هر چيز.

روزني دارد ديوار زمان / كه از آن/ چهره ي من پيداست.

چيزهايي هست / كه نمي دانم.

مي دانم / سبزه اي را بكنم خواهم مرد.

مي روم بالا تا اوج / من پر از بال و پرم

راه مي بينم در ظلمت / من پر از فانوسم

من پر از نورم و شن

و پر از دار و درخت.

پرم از راه / از پل / از رود / از موج.

پرم از سايه ي برگي در آب:

چه درونم تنهاست.

برگرفته از هشت كتاب سهراب سپهري / كتاب هفتم

 

شاه کلید موفقیت توکل و سپردن کارها به دست خداست (فایند)

|+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در پنجشنبه نهم شهریور 1385 و ساعت 11:7 | 
ملا نصرالدين هميشه اشتباه انتخاب مي كند.

 

همه روزه ملا نصر الدين براي گدايي به بازار شهر مي رفت و مردم از اين كه او به شيوه ذيل اقدام به ايفاي نقش يك ديوانه مي كرد احساس رضايت مي كردند:ايشان به وي دو عدد سكه مي دادند كه يكي از آنها ده برابر ديگري ارزش داشت و ملا هميشه سكه كم ارزشتر را انتخاب مي كرد.

اين موضوع در ميان تمامي اهالي آن منطقه منتشر گرديد.روز بعدگروه گروه زنان و مردان به وي 2 سكه نشان مي دادند و ملا نيز هميشه سكه كوچكتر را انتخاب مي نمود.

تا اينكه مردي سخاوتمند از راه رسيد و از اينكه مي ديد ملا نصرالدين بدين شكل مورد تمسخر و استهزا ديكران گرفته است ابراز نارضايتي و ناراحتي كرد و به وي گفت:

-وقتي كه به تو 2 سكه پيشنهاد مي كنند سكه بزرگتر را انتخاب كن به اين ترتيب هم پول بيشتري بدست مي آوري و هم ديگر از طرف ديگران احمق و نادان تصور نمي شوي.

ملا نيز در پاسخ گفت:

- به نظر مي آيد كه شما حق داشته باشيد اما من اگر سكه بزرگتر را انتخاب كنم ديگر مردم به من پولي پيشنهاد نمي كنند تا اين امر را امتحان كنند كه من از ايشان احمق تر هستم.شما نمي دانيد كه من با اين حيله تا كنون چقدر پول بدست آورده ام.

((اگر حقيقتا كاري كه شما انجام مي دهيد هوشمندانه است پس هيچ كار اشتباهي در احمق نشان دادن من وجود ندارد.))

برگرفته از كتاب داستانهايي براي پدران فرزندان و نوه ها اثر پائلو كوئيلو

 

چرا نگران باشم شاید هرگز پیش نیاید(اسکاول شین)

|+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در چهارشنبه هشتم شهریور 1385 و ساعت 11:0 | 
نقطه شروع :به نام یزدان پاک

 

به نام او كه نيروهاي بيكران هستي را به خدمت آدمي در آورد تا بتواند نيروهاي خويش را به عرصه ي ظهور برساند

و با سلام به تو دوست عزيز

جاده ها هيچ گاه در ابتداي راه هموار نبودند و هميشه براي هموار كردن انسان هايي بودند كه آستين هايشان را بالا زده اند تا آباد كنند راهي را كه بايد قافله زندگي طي كند و هر كس كه در اين جاده باشد موظف است كه كار نا تمام ديگري را تمام كند تا كاروان عشق از كنار نگاه هاي پر از كينه و نفرت شيطان_اين ديرينه دشمن انسان_بتواند با افتخار از اين جاده عبور كند تا شايد بهشت گمشده خويش را در يابد.

اينك من در جاده اي ايستاده ام كه نا همواري ها بسيار زياد و دست هاي ياري گر كم است.ولي با اين حال همواره خود را موظف مي دانم تا راهي را كه گذشتگان رفته اند ادامه دهم.تا شايد بتوانم با انديشه هاي تازه تر راهي فرا تر از اين كره خاكي باز نمايم و با نردباني از آگاهي تا آسمان رهسپار شوم .باشد كه در اين راه ياري گر من باشيد.

دست هايم به گرمي دست هايت و انديشه ام به انديشه هاي رنگارنگت نيازمند است.

مرا تنها نگذار    zizou

انسان مانند رودخانه است.هرچه عمیق تر باشد آرام تر است(منتسکیو)

 

|+| نوشته شده توسط امیر ِتنها در سه شنبه هفتم شهریور 1385 و ساعت 22:6 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar