|
|
|
|
|
به کجا باید رفت ؟! ...
بعد از آن خاطره ها ... که همه هستی من از آنهاست ... به هر آنجا که نظر اندازم... همه جا چهره ی توست ... همه جا خاطره دارم با تو ... |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 9:37 توسط امیر ِتنها
|
|
||
|
|
|
|
|
از حضرت فاطمه زهرا (س) روایت شده است که:
هنگامی که بستر را گسترانیده و می خواستم بخوابم ، پدرم رسول خدا (ص) به سویم آمد و فرمود : ای فاطمه ، مخواب مگر اینکه ۴ عمل را انجام داده باشی : قرآن را ختم نمایی و انبیا را شفیع خود گردانی و مومنین را از خود راضی کنی و حج و عمره به جا آوری ! این را فرمودند و به نماز مشغول شدند . منهم کنار بستر ایستادم تا نمازشان تمام شد . پس گفتم : ای رسول خدا ، مرا به چهار چیز امر نمودی که در این حال نمی توانم انجام دهم ! حضرت تبسمی کرد و فرمود : اگر سه مرتبه سوره قل هو الله ( توحید ) را بخوانی ، مثل این است که ختم قرآن کرده ای و اگر بر من و انبیای گذشته درود فرستی ، شفیع تو در روز قیامت خواهیم بود و اگر برای مومنین استغفار نمایی ، همه از تو راضی خواهند بود و اگر بگویی سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر ، ثواب حج و عمره را بدست آورده ای . خلاصه الاذکار للمحدث الفیض ، صفحه ۷۰ پ . ن : این مطلب رو به خاطر دوست خوبم که در مورد حضرت فاطمه(س) مطلبی خواسته بود ، نوشتم |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 22:44 توسط امیر ِتنها
|
|
||
|
|
|
|
|
مردم از این پنج چیز بدکار یا بد نام می شوند :
نخست از بی رحمی دو دیگر از مسخرگی سه دیگر از خشمگینی چهارم از بی ایمانی به روح و روان و پنجم از فریب دادن دیگران از اندرزهای اوشنر دانا * * اوشنر ، وزیر کی کاوس ، مردی بسیار خردمند و دانا بود که با تدبیر و دانش خود سبب شد کاوس شاه بر هفت کشور پادشاهی کند ، او زبان مردم کشورهای آن زمان را نیز نیک آ«وخته بود . |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 5:43 توسط امیر ِتنها
|
|
||
|
|
|
|
|
عشق نباید مخاطب داشته باشد عشقی که از سوی دیگری جهت یافته است ، عشق حقیقی نیست . معشوق بودن را بیاموز ! بنابرین مسئله این نیست که مخاطب عشق تو کیست ، مسئله تنها این است که دیگران عشق تو را بیابند . از کتاب پیوند اثر شگفت انگیز اوشو |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 18:30 توسط امیر ِتنها
|
|
||
|
|
|
|
|
بر آمد باد صبح و بوی نوروز به کام دوستان و بخت پیروز مبارک بادت اين سال و همه سال همايون بادت اين روز و همه روز تقارن خجسته ميلاد مبارك حضرت ختمي مرتبت ، پيامبر رحمت ، حضرت رسول اكرم (ص) و عيد سعيد نوروز را كه خود رمز و نشاني از نو كردن دل ها و ديده هاست را صميمانه تبريك عرض نموده و سالي سرشار از موفقيت و شادكامي براي همه ايرانيان آرزومندم .
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 7:59 توسط امیر ِتنها
|
|
||
|
|
|
|
|
شکوفه ی زیبا ، در تمام لحظات تنهاییم ، تنها تو را بر عرصه خیال وجودم احساس می کنم و با تو بودن تنها آرزوی من است ... شکوفه زیبا ، اشکهایم را فراموش مکن . من، همواره نگرانت بودم ... و در سالهای عشق هیچگاه ، حتی برای لحظه ای « تو » را نیازرده ام . شکوفه زیبا ، بگو که هیچ کس در جهان « تو » را تا این حد دوست نداشته است . بگو که تمام ذرات وجودم شهادت می دهند که « تو » را در راه خدا دیوانه وار دوست داشته ام . از او بخواه که به من تولدی دوباره بخشد کسی چه می داند ؟ شاید که « خداوند » روح مرا از فرش وجودم به سوی عرش حضور «تو » آورد . دوستت دارم ، روزت مبارک
کسانی که در راه خدا همدیگر را دوست و محبت هم را در دل دارند ٬ در روز قیامت نورانی خواهند بود و ایشان بدین وسیله ( نورشان ) شناخته می شوند . امام صادق (ع)
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 22:29 توسط امیر ِتنها
|
|
||
|
|
|
|
|
روش ۱: روزهای تعطیل مثل بقیه روزها ساعتتون رو کوک کنین تا همه از خواب بپرن! ﴿این روش برای افرادی که غیر از سادیسم، رگههایی از مازوخیسم هم دارن پیشنهاد میشه!﴾
روش ۳: وقتی میخواین برین دست به آب، با صدای بلند به اطلاع همه برسونین! روش ۴: وقتی از کسی آدرسی رو میپرسین بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوی چشمش از یه نفر دیگه بپرسین! روش ۵: کرایه تاکسی رو بعد از پیاده شدن و گشتن تمام جیبهاتون، به صورت اسکناس هزاری پرداخت کنین! روش ۶: همسرتون رو با اسم همسر قبلیتون صدا بزنین! روش ۷: جدول نیمه تمام دوستتون رو حل کنین! روش ۸: توی اتوبان و جاده روی لاین منتهی الیه سمت چپ با سرعت ۵۰ کیلومتر در ساعت حرکت کنین! روش ۹: وقتی عده زیادی مشغول تماشای تلویزیون هستن مرتب کانال رو عوض کنین! روش ۱۰: از بستنی فروشی بخواین که اسم ۵۴ نوع از بستنیها رو براتون بگه! روش ۱۱: در یک جمع، سوپ یا چایی رو با هورت کشیدن نوش جان کنین! روش ۱۲: به کسی که دندون مصنوعی داره بلال تعارف کنین روش ۱۳: وقتی از آسانسور پیاده میشین دکمههای تمام طبقات رو بزنین و محل رو ترک کنین! روش ۱۴: وقتی با بچهها بازی فکری میکنین سعی کنین از اونها ببرین! روش ۱۵: موقع ناهار توی یک جمع، جزئیات تهوع و ﴿گلاب به روتون﴾ استفراغی که چند روز پیش داشتین رو با آب و تاب تعریف کنین! روش ۱۶: ایدههای دیگران رو به اسم خودتون به کار ببرین! روش ۱۷: بوتیک چی رو وادار کنین شونصد رنگ و نوع مختلف پیراهنهاش رو باز کنه و نشونتون بده و بعد بگین هیچکدوم جالب نیست و سریع خارج بشین! روش ۱۸: شمعهای کیک تولد دیگران رو فوت کنین! روش ۱۹: اگه سر دوستتون طاسه مرتب از آرایشگرتون تعریف کنین! روش ۲۰: وقتی کسی لباس تازه میخره بهش بگین خیلی گرون خریده و سرش کلاه رفته! روش ۲۱: صابون رو همیشه کف وان حمام جا بذارین! روش ۲۲: روی ماشینتون بوقهای شیپوری نصب کنین! روش ۲۳: وقتی دوستتون رو بعد از یه مدت طولانی میبینین بگین چقدر پیر شده! روش ۲۴: وقتی کسی در یک جمع جوک تعریف میکنه بلافاصله بگین خیلی قدیمی بود! روش ۲۵: چاقی و شکم بزرگ دوستتون رو مرتب بهش یادآوری کنین! روش ۲۶: بادکنک بچه هارو بترکونین! روش ۲۷: مرتب اشتباهات لغوی و گرامری دیگران هنگام صحبت رو گوشزد کنین و بخندین! روش ۲۸: وقتی دوستتون موهای سرش رو کوتاه میکنه بهش بگین که موی بلند بیشتر بهش میاد! روش ۲۹: بچه جیغ جیغوی خودتون رو به سینما ببرین! روش ۳۰: کلید آپارتمان طبقه ۱۳ تون رو توی ماشین جا بذارین و وقتی به در آپارتمان رسیدین یادتون بیاد! ﴿این روش هم جنبه هایی از مازوخیسم در بر داره!) روش ۳۱: ایمیلهای فورواردی دوستتون رو همیشه برای خودش فوروارد کنین! روش ۳۲: توی کنسرتهای موسیقی بزرگ و هنری، بی موقع دست بزنین! روش ۳۳: هر جایی که می تونین، آدامس جویده شده تون رو جا بذارین! ﴿توی دستکش یا کفش دوستتون بهتره!﴾ روش ۳۴: حبه قند نیمه جویده و خیستون رو دوباره توی قنددون بذارین! روش ۳۵: نصف شبها با صدای بلند توی خواب حرف بزنین! روش ۳۶: دوستتون که پاش توی گچه رو به فوتبال بازی کردن دعوت کنین! روش ۳۷: عکسهای عروسی دوستتون رو با دستهای چرب تماشا کنین! روش ۳۸: پیچهای کوک گیتار دوستتون رو که ۵ دقیقه دیگه اجرای برنامه داره حداقل ۲۷۰ درجه در جهات مختلف بچرخونین! روش ۳۹: با یه پیتزا فروشی تماس بگیرین و شماره تلفن پیتزا فروشی روبروییش که اونطرف خیابونه رو بپرسین! روش ۴۰: شیشه های سس گوجهفرنگی و هات سس فلفل رو عوض کنین! روش ۴۱: موقع عکس رسمی انداختن برای هر کس جلوتونه شاخ بذارین! روش ۴۲: توی ظرفهای آجیل برای مهموناتون فقط پستهها و فندقهای دهان بسته بذارین! روش ۴۳: شونصد بار به دستگاه پیغام گیر تلفن دوستتون زنگ بزنین و داستان خاله سوسکه رو تعریف کنین! روش ۴۴: توی روزهای بارونی با ماشینتون با سرعت از وسط آبهای جمع شده رد بشین! روش ۴۵: توی جای کارت دستگاههای عابر بانک چوب کبریت فرو کنین! روش ۴۶: جای برچسبهای قرمز و آبی شیرهای آب توالت هتلها رو عوض کنین! روش ۴۷: یکی از پایههای صندلی معلم یا استادتون رو لق کنین! روش ۴۸: توی مهمونیها مرتب از بچه چهار ساله تون بخواین که هر چی شعر بلده بخونه! روش ۴۹: چراغ توالتی که مشتری داره و کلید چراغش بیرونه رو خاموش کنین! روش ۵۰: ورقهای جزوه ۳۰۰ صفحهای دوستتون که ازش گرفتین زیراکس کنین رو قاطیپاتی بذارین، یه بر هم بزنین، بعد بهش پس بدین!
پ . ن ۱ : میدونم یه خورده قدیمیه ، ولی خوندنش هنوزم جالبه پ . ن ۲ : فردا امتحان دارم ، دعام کنین تا امتحانمو خوب بشم پ . ن ۳ : بعد از امتاحانا میام و به دوستای خوب وبلاگیم حتما سر میزنم |
||
|
+
نوشته شده در شنبه ششم بهمن 1386ساعت 14:52 توسط امیر ِتنها
|
|
||
|
|
|
|
|
چه کرده ای ؟
باران از تو خجالت زده است السلام علیک با ابا عبدالله
پ . ن ۱ : اميدوارم ماه محرم امسال ، متفاوت از سالهاي ديگه باشه و بتونيم از اين ماه جهت خودسازي روح و رسيدن به كمال استفاده كنيم . ( امیدوارم )
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 11:40 توسط امیر ِتنها
|
|
||
|
|
|
|
|
شخصی « از دو نفری که در راه خدا یکدیگر را دوست می دارند ، آنکه دیگری را بیشتر دوست می دارد ، برتر است .» رسول اکرم (ص) و این تنها برتری من به « تو » است ! من ، تو را دوست دارم .............. همه ی روزها و شبهای زندگی ام شاهد بوده اند : خوشبختی تو آرزوی من است و نگاه معصومت ، تنها چیزی است که مرا به زیستن متعهد کرده است .
هیچ می دانی سهم من از نعمت های خداوند بسیار عظیم بوده است ! سهم من ، زندگی با یاس های سپید قلبی است که روزی قلبم را تسخیر کرد . سهم من ، غرق شدن در دریای بیکران چشم های توست که مرا افسون کرد و در افسون صدای شیرینت غرق شدن که به من می گوید : دوستت دارم ...................
حرف های من که برگرفته از لوح فرشتگان است هر روز چشم های معصومت را به روزهای شیرین عشق خواهد گشود حرفهایم را در قلبت خواهم کاشت حرف های من روزی شکوفا خواهند شد می دانم حرف های من کتابی خواهد شد و من در این کتاب « تو » را جاودانه خواهم کرد . چه کسی باور کرد ، جنگل قلب مرا ، شعله ی چشم تو خاکستر کرد ؟
پ . ن ۱ : از همه کسایی که به وبلاگ خودشون سر می زنن ممنونم پ . ن ۲ : برای موفقیت همه در امتاحانا دعا کنیم
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 10:39 توسط امیر ِتنها
|
|
||
|
|
|
|
|
ماده 1- قوانين راهنمايی و رانندگی برابر است با ... مگر آنکه : برگرفته از وبلاگ کپی پست های روزانه پ . ن ۱ : امتاحانا نزدیکه ، دعام کنین تا نتایج خوب باشه پ . ن ۲ : از همه ی کسایی که به وبلاگ خودشون سر میزنن مثل گوپسییییی ها ، آبجی ، سید ، ممتحن و همچنین حسین عزیز ، ممنونم و امیدوارم لایق محبت هاشون باشم . |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه نهم دی 1386ساعت 4:54 توسط امیر ِتنها
|
|
||
|
|
|
|
|
تقدیم به داداش عمادم با گذشتن از تلاطم خاطرات سبز دوباره در آینه خیال سوسوی تجسم قاب نگاه نورانی ات نقش می زند . دوست دارم وقتی چشم هایم را می بندم پشت پرده ی پلک هایم تو را در اعماق نگاهم ببینم بی بهانه شاد بودنت را دوست دارم
پ . ن ۱ : تولد داداش عمادم رو که امسال با عید غدیر یکی شه رو به فال نیک می گیرم . پ . ن ۲ : عید سعید غدیر خم رو به همه ی عاشقان راه امامت تبریک می گم . پ . ن ۳ : امیدوارم این عید فرصتی باشه تا فکر کنیم که چقدر با علی وار زیستن فاصله داریم . پ . ن ۴ : از همتون التماس دعا دارم . پ . ن ۵ : داش عماد تولدت مبارک |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 20:20 توسط امیر ِتنها
|
|
||
|
|
|
|
|
کفش هایم کو
چه کسی بود صدا زد سهراب ؟ آشنا بود صدا مثل هوا با تن برگ. مادرم در خواب است . شب خرداد به آرامی یک مرثیه از روی سر ثانیه ها می گذرد و نسیمی خنک از حاشیه ی سبز پتو خواب مرا می روبد . بوی هجرت می آید : بالش من پر آواز پر چلچله هاست .
صبح خواهد شد و به این کاسه ی آب آسمان هجرت خواهد کرد .
باید امشب بروم
من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم حرفی از جنس زمان نشنیدم. هیچ چشمی ، عاشقانه به زمین خیره نبود . کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد . هیچکس زاغچه ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت . سهراب سپهری ، حجم سبز ، صفحه ۳۹۱ پ . ن ۱ : عید قربان ، شب یلدا ، میلاد مسیح (ع) ، عید غدیر ، رو به همتون تبریک میگم پ . ن ۲ : یه خورده به هم ریختم ، راست و ریست شدم ، قول میدم سر بزنم به همتون پ . ن ۳ : برای همتون آرزوی موفقیت در امتاحانا رو دارم |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 19:10 توسط امیر ِتنها
|
|
||
|
|
|
|
|
شاید دانستن اینکه هر رنگی چه تاثیر ناخودآگاهی بر روحیه و روان ما دارد بد نباشد: *برای لاغر شدن، از بشقاب و رومیزی آبی رنگ استفاده کنید. رنگ آبی اشتها را کم میکند! *اگر مضطرب هستید و فشار عصبی طاقت شما را بریده است، از رنگ سبز استفاده کنید. رنگ سبز آرامبخش است و فشار خون را کاهش میدهد! *اگر بیحال و حوصله هستید، رنگ نارنجی را برگزینید، هنگام استحمام صبحگاهی از حوله و ابزار نارنجی استفاده کنید. رنگ نارنجی بیحالی شما را از بین میبرد. *چنانچه از کم خونی رنج میبرید، میوههای قرمز رنگ مانند گیلاس، توت فرنگی و گوشت قرمز مصرف کنید! *بهتر است آدم های افسرده، لباس زرد رنگ بپوشند. غذاهای زرد بخورند و چیز های به رنگ زرد را در پیرامون خود داشته باشند. رنگ زرد سطح انرژی را بالا برده و از افسردگی پیشگیری می کند. *اگر کم خواب هستید وسایل اتاق خواب را بنفش کنید، یا از چراغ خواب به رنگ بنفش استفاده کنید. رنگ بنفش آرامش دهنده و خوابآور است.
* چنانچه مشکلی پیش روی شماست، از رنگ نیلی استفاده کنید. رنگ نیلی کمک میکند تا بهتر بیندیشید
پ . ن ۱ : از همتون ممنونم که بهم سر زدین و تولد داداشمو تبریک گفتین
پ . ن ۲ : امیدوارم داداشتون مثل داداش من خوب باشه و از حضورش در کنارتون افتخار کنین
پ . ن ۳ : بهترین ها رو مثل همیشه براتون آرزو دارم و مثل همیشه ممنونم که منو تنها نمی ذارین
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 22:51 توسط امیر ِتنها
|
|
||
|
|
|
|
|
دوست دارم وقتی پلک هایم را برای یافتن آرامش روی هم می گذارم
تو را ، در اعماق سیاهی چشمانم درست در جایی که نور کوچکی خاطراتت را لحظه ای از دیدگانم دور نمی کند ببینم بی بهانه دوستت دارم
پ . ن ۱ : امروز ( اول آذر ) تولد داداشم سپند هست . پ . ن ۲ : تولد داداشم که امسال با تولد امام رضا (ع) یکی شده رو به فال نیک میگیرم . پ . ن ۳ : امیدوارم سالها ، سعادتمند ، سالم ، سرسبز ،سربلند و سبکبال زندگی کنه |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 5:22 توسط امیر ِتنها
|
|
||
|
|
|
|
|
زندگی فرصت بس کوتاهی است
تا بدانیم که مرگ آخرین نقطه ی پرواز کبوترها نیست مرگ هم حادثه است مثل افتادن برگ تا بدانیم پس از خواب زمستانی خاک نفس سبز بهاری جاریست
پ . ن ۱ : این اول وصیت نامه ی خودمه . پ . ن ۲ : یه خورده که کارام رو راست و ریست کردم بازم میام آپ می کنم . پ . ن ۳ : از همتون ممنونم که به وبلاگم سر میزنین ، امیدوارم لایق این محبت باشم
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 11:37 توسط امیر ِتنها
|
|
||
|
|
|
|
|
بیایین از امروز ، برای سلامتی انسانیت دعا کنیم بیایین از امروز ، خاطره ها رو جارو نکنیم و خاطره ها رو تو قابهای شیشه ای به دیوار نزنیم . بیایین از امروز ، برای لحظه های نیومده کارت دعوت بفرستیم و به استقبال آنها بریم . بیایین از امروز ، ورود لحظه ها رو خوشامد بگیم و پنجره های قلبمون رو به کوچه های زمان باز کنیم بیایین درک کنیم زندگی یعنی : مجلس ختم ثانیه ها و دیروزها زندگی یعنی : جشن تولد لحظه هایی که اکنون آمده اند جشن تولد امروز و گشودن حساب جاری برای لحظه های نیامده ی فردا ! |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 19:25 توسط امیر ِتنها
|
|
||
|
|
|
|
|
علی علیه السلام می فرمایند :
تورات و انجیل و زبور و قرآن را خواندم و از هر یك جمله ای را برگزیدم از تورات : "هر كس سكوت اختیار كند ، نجات یابد" از انجیل : "هر كس قناعت كند ، سیر شود" از زبور : "هر كس تمایلات نفسانی را رها كند ، از آفت ها در امان ماند" از قرآن : "هر كس به خدا توكل كند ، هم او برایش كافی است " |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 18:14 توسط امیر ِتنها
|
|
||
|
|
|
|
|
یادمان باشد اگر خاطر مان تنهاشد طلب عشق به هر بی سر و پایی نکنیم یادمان باشد اگر این دلمان بی کس شد طلب مهر ز هر چشم خماری نکنیم یادمان باشد که دگر لیلی و مجنونی نیست به چه قیمت دلمان بهر کسی چاک کنیم یادمان باشد که در این بهر دو رنگی و ریا دگر حتی طلب آب ز دریا نکنیم یادمان باشد اگر شمعی و پروانه به یکجا دیدیم طلب سوختن بال و پر کس نکنیم |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیستم مهر 1386ساعت 10:47 توسط امیر ِتنها
|
|
||
|
|
|
|
|
سرلشكر خلبان شهيد ، مصطفي اردستاني در سال 1328 در روستاي قاسم آباد از توابع شهرستان ورامين ديده به جهان گشود . تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در شهرستان ورامين گذراند . پس از اخذ ديپلم در سال 1348 به خدمت سربازي اعزام شد . خدمت سربازي را به عنوان سپاه دانش در يكي از روستاهاي اسفراين انجام داد . شرايط جغرافيايي منطقه در آن زمان براي كشت خشخاش مساعد بود و اهالي روستا به صورت فراگير مبادرت به كشت آن ميكردند . شهيد اردستاني تا جايي كه مي توانست آنها را از اين كار باز ميداشت . پس از انجام خدمت سربازي ، در سال 1350 وارد دانشكدة خلباني نيروي هوايي شد . پس از گذراندن مقدمات آموزش پرواز در ايران ، به منظور تكميل دورة خلباني به كشور آمريكا اعزام شد و پس از اخذ دانشنامة خلباني به ايران بازگشت و با درجة ستواندومي در پايگاه چهارم شكاري دزفول به عنوان خلبان هواپيماي « اف 5 » مشغول به خدمت شد . با اوج گيري انقلاب شكوهمند اسلامي و حتي قبل از آن جزء نخستين خلبانان حزب اللهي بود كه در به ثمر رسيدن انقلاب اسلامي و آگاه كردن ساير قشرهاي پرسنل نيروي هوايي نقش بسزايي داشت . شهيد اردستاني پس از انقلاب با جمعي از همكاراني اقدام به انتشار يك نشرية درون گروهي به نام « مخلصين » كرده بود كه حاوي مطالب اعتقادي و فرهنگي بود و علي رغم تيراژ محدود ، بسيار جالب توجه و در آگاه سازي پرسنل مؤثر بود . شهيد اردستاني در سال 1359 به عنوان افسر خلبان شكاري در پايگاه شكاري تبريز مشغول به خدمت بود كه جنگ تحميلي عراق عليه ايران آغاز شد ، علي رغم اينكه در روز حملةهوايي دشمن به خاك ميهن اسلامي در مرخصي به سر ميبرد ، ولي بلافاصله خود را به پايگاه مربوطه رساند و از روز بعد پروازهاي جنگي خود را شروع كرد . وي در سال 1360 به عنوان فرمانده پايگاه پنجم شكاري ( اميديه ) انتخاب و در اين پايگاه مشغول خدمت شد . علاوه بر مسئوليت سخت فرماندهي ، خود نيز شخصاً در پروازهاي جنگي شركت ميجست و نسبت به خدمات جانبي از جمله رسيدگي به امكانات زيستي و فضاي سبز و … پايگاه پنجم همت ميگمارد . در سال 1363 به سمت معاون عملياتي پايگاه دوم شكاري منصوب شد . پس از 3 سال انجام وظيفه در اين مسئوليت ، در سال 1366 به عنوان مديريت آموزش عمليات نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران منصوب شد . پس از شهادت سرلشكر خلبان عباس بابايي كه معاونت عمليات نيروي هوايي را عهده دار بود ، شهيد اردستاني به اين سمت ( معاونت عمليات نيروي هوايي ) برگزيده شد و تا زمان شهادت (15/10/1373 ) عهده دار اين مسئوليت مهم بود . سرلشكر خلبان ، شهيد اردستاني ، در طول جنگ تحميلي ، همواره داوطلب مأموريتهاي مشكل بود و بارها اتفاق ميافتاد كه در يك روز ، هفت بار به خاك دشمن حمله ميبرد و بدون شك او با انجام دادن 400 پرواز برون مرزي بر فراز خاك دشمن و 1724 ساعت پروازهاي مختلف در خاك ميهن اسلامي ، يكي از قهرمانان جنگ به حساب ميآيد كه چندين بار تا مرز شهادت پيش رفت تا سرانجام در مورخة 15/10/73 بر اثر سانحةهوايي ، به همراه فرمانده فقيد نيروي هوايي ، سرلشكر شهيد منصور ستاري و چند تن ديگر از همرزمانش ، به آروزي ديرينهاش رسيد و به لقاء معبود پيوست . شهيد اردستاني به هنگام شهادت 46 سال سن داشت و از وي دو فرزند پسر و دو فرزند دختر به يادگار مانده است . روحش شاد و يادش گرامي باد
پ . ن ۱ : پدر یکی از بهترین دوستان ( شهباز ملکی ) به رحمت خدا رفت پ . ن ۲ : این شبای قدر رو از دست ندین . این شبا و روزا شیطان خیلی پر کار تر میشه تا بهره ی ما از ماه رمضان و شبای قدر خیلی کم باشه . مواظب اعمالتون تو این روزای آخر ماه رمضون باشین پ . ن ۳ : از همتون هم التماس دعا دارم . خودم هم برای همه ی دوستای وبلاگی دعا می کنم .
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 18:4 توسط امیر ِتنها
|
|
||
|
|
|
|
|
سرلشكر شهيد ، منصور ستاري در سال 1327 در روستاي ولي آباد ورامين ديده به جهان گشود . پدرش ، مرحوم « حاج حسن » شاعري فاضل بود كه ديواني از او به نام « ماتمكده عشاق » به يادگار مانده است . منصور ستاري دوران ابتدايي را در مدرسه ولي آباد ورامين و دوران متوسطه را در قريه « پوينك » باقر آباد به پايان رسانيد . وي در طول دوران تحصيل همواره يكي از شاگردان ممتاز كلاس به شمار ميرفت . شهيد بزرگوار پس از اخذ ديپلم متوسطه ، در سال 1346 وارد دانشكدةافسري شد و پس از پايان دورةدانشكده به درجة ستوان دومي نايل آمد . در سال 1350 جهت طي دورةعلمي كنترل رادار به كشور آمريكا اعزام شد و پس از گذراندن دورةيكساله ، در سال 1351 به ايران بازگشت و به عنوان افسر كنترل شكاري نيروي هوايي مشغول به كار شد . شهيد ستاري در سال 1354 در كنكور سراسري شركت كرد و در رشته برق و الكترونيك پذيرفته شد . تعدادي از واحدهاي دانشگاهي را گذرانده بود كه با پيروزي انقلاب اسلامي و شروع جنگ تحميلي تحصيل را كنار گذاشت و همدوش ديگر آحاد مردم به پاسداري از دستاوردهاي انقلاب پرداخت. وي افسري مؤمن ، متعهد ، شجاع ، آگاه ، تيزهوش و كاردان بود . طرحها و ابتكارهاي زيادي در تجهيز سيستمهاي راداري ، پدافندي به اجرا گذاشت كه در طول جنگ تحميلي توان نيروي هوايي را در سرنگوني هواپيماهاي متجاوز دشمن دو چندان نمود . تيمسار ستاري به علت فعاليتهاي بيش از حدي كه در اجراي طرحهاي جنگي از خود نشان داد ، درسال 1362 به سمت معاون عمليات فرماندهي پدافند نيروي هوايي منصوب شد . طرحها و برنامههايي كه شهيد ستاري ارائه ميداد بسيار منطقي ، عملي ، كاربردي و مؤثر بود . از اين رو در سال 1364 به عنوان معاونت طرح و برنامه نيروي هوايي برگزيده شد و به علت لياقت و كارداني و شايستگي كه از خود نشان داد ، در بهمن ماه سال 1365 با درجة سرهنگي به سمت فرماندهي نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران منصوب شد و تا هنگام شهادت عهده دار اين مسئوليت بود . شهيد سرلشكر ، منصور ستاري در طي مدتي كه زمام امور نيروي هوايي را به عهده داشت با اجراي دهها طرح و برنامههاي كوتاه و بلند مدت ، منشأ خدمات ارزشمندي در نيروي هوايي بود . وي هنگام شهادت 46 سال داشت و از ايشان سه دختر و يك پسر به يادگار مانده است . « روحش شاد و يادش گرامي باد ! » |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 4:44 توسط امیر ِتنها
|
|
||
|
|
|
|
|
شهيد مهدي باكري سال 1333 در مياندوآب به دنيا آمد ؛ شهري سردسير در آذربايجان غربي كه آب و هواي سردش مردمي را كه در آن زندگي مي كنند محكم و پرصلابت بار آورده است . در همان دوران كودكي مادرش را از دست داد و دور از دامن محبت او بزرگ شد . خانواده اش همگي مذهبي بودند و برادر بزرگش « علي » در يك گروه مخفي عليه رژيم شاه مبارزه مي كرد . مهدي سال آخر دبيرستان بود كه نيروهاي ساواك برادرش علي را در يك درگيري به شهادت رساندند و اين واقعه تأثير بزرگي بر روحيه او گذاشت . از آن پس مهدي همچون برادرش وارد مبارزه مستقيم با رژيم شد و فعاليت هاي انقلابي خودش را آغاز كرد . يك سال بعد از آن كه ديپلمش را گرفت در كنكور ورودي دانشگاه تبريز قبول شد و تحصيلاتش را در رشته مهندسي مكانيك شروع كرد ، اما تحصيل در دانشگاه موجب دور شدن او از مبارزه انقلابي اش نشد . در آن سالها برادرش حميد كه به خارج از كشور رفته بود براي استفاده انقلابيون اسلحه تهيه مي كرد و مهدي در مرز تركيه اسلحه ها را از او مي گرفت و به ايران مي آورد . با آن كه اين فعاليتها كاملاً مخفي انجام مي شد ، ساواك به مهدي مشكوك شده بود و او را زير نظر داشت . چند بار هم او را احضار كرد ولي هر بار مهدي با زيركي و شجاعت با بازجوها برخورد كرد و نگذاشت هيچ سرنخي از او به دست بياورند . درس دانشگاهش كه تمام شد بايد به سربازي مي رفت . پس مهندس جوان راهي پادگان شد . اما ورودش به پادگان مصادف بود با شروع وقايع انقلاب اسلامي و او كه دل در گرو انقلاب داشت فرمان امام خميني (ره) را مبني بر فرار سربازان از خدمت نظام اجابت كرد و از پادگان گريخت . از آن پس تا بيست و دوم بهمن 57 زندگي اش مخفيانه بود . در اين دوران فعاليت هاي انقلابي اش را ادامه مي داد و تا آنجا كه مي توانست به حركت انقلابي مردم كمك مي كرد . انقلاب كه پيروز شد مهدي باكري خود را يكسره وقف تثبيت نظامي كرد كه ثمره خون شهدا بود . به سپاه رفت و در سازماندهي آن كمك كرد . در شهرداري مشغول به كار شد ،به جهادسازندگي رفت و جالب است كه از هيچ كدام حقوق نمي گرفت . اما شروع جنگ مسير اصلي او را مشخص كرد . « سپاه » مهمترين جايي بود كه مهدي مي بايست تمام نيروي خود را در آنجا صرف كند . چهل روز از جنگ گذشته بود كه مهدي ازدواج كرد . با معرفي يكي از دوستانش با خانم صفيه مدرس آشنا شد . يك ملاقات ساده زندگي مشترك آن دو را پي ريزي كرد و از پي آن جشني بسيار ساده گرفتند كه در خور زندگي عارفانه شان باشد . مهريه همسرش يك جلد قرآن بود و يك اسلحه كمري : « ميان ما آنچه پيوندمان مي دهد ايمان به خداست و مبارزه در راه او . » مهدي ازدواج كرده بود اما بيشتر وقتش در جبهه مي گذشت . مدتي بعد همسرش را با خود به اهواز برد و در آنجا خانه اي گرفت تا كنار هم باشند ، اما اهواز كيلومترها دورتر از خط مقدم جبهه بود و دوري همچنان ادامه داشت . در عمليات فتح المبين در منطقه رقابيه مهدي باكري معاون تيپ نجف اشرف بود و در همين عمليات بود كه از ناحيه كمر زخمي شد . اما زخم كمر او را از پا نينداخت . يك هفته در خانه استراحت كرد و دوباره به جبهه برگشت . در عمليات رمضان فرمانده تيپ عاشورا بود . در اين عمليات نمايشي مقتدرانه از فرماندهي جنگ ارائه داد. باز هم مجروح شد اما از پا نيفتاد . عمليات بعدي مسلم بن عقيل بود . حالا ديگر تيپ عاشورا تبديل به لشگر شده بود و فرماندهي اش را مهدي بر عهده داشت . اين لشگر توانست بخشهاي مهمي از خاك ميهنمان را از دست نيروهاي بعثي خارج كند . بعد از آن عاشوراييان آذربايجان در عمليات والفجر مقدماتي و والفجر يك و چهار حماسه ها آفريدند و ضربه هاي مهلكي بر پيكر دشمنان متجاوز وارد كردند . در عمليات خيبر « حميد »برادر مهدي به شهادت رسيد . مهدي حتي براي شركت در مراسم بزرگداشت برادر هم جبهه را ترك نكرد . او فقط شكر حق را به جا آورد و افسوس خورد كه چرا پيش از برادر به شهادت نرسيده است اما دل تنگي او ديري نپاييد . در بيست و پنجم اسفند سال 1363 وقتي كه نيروهاي رشيد لشگر عاشورا در عمليات بدر در ساحل دجله با دشمن پنجه در پنجه انداخته بودند ، گلوله اي ميان پيشاني او نشست و او را از عالم خاك رهانيد . پيكرش را در قايقي گذاشتند تا به سوي ديگر دجله ببرند ، اما در ميانه راه يك گلوله آرپي جي قايق را در هم شكست و مهدي به همراه امواج دجله رفت تا به دريا بپيوندد . روحش شاد و نامش گرامی باد |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 19:39 توسط امیر ِتنها
|
|
||
|
|
|
|
|
در سال 1329 در شهرستان قزوين ديده به جهان گشود . دوره ابتدايي را در دبستان «دهخدا» و دوره متوسطه را در دبيرستان «نظام وفا»ي قزوين گذراند . در سال 1348، در حالي كه در رشته پزشكي پذيرفته شده بود، داوطلب تحصيل در دانشكده خلباني نيروي هوايي شد. پس از گذراندن دوره آموزشي مقدماتي خلباني، تحت تكميل دوره ، به كشور آمريكا اعزام گرديد . در اين مدّت، دوره آموزشي خلباني هواپيماي شكاري را با موفقيّت به پايان رساند و پس از بازگشت به ايران، در سال 1351، با درجه ستوان دومي در پايگاه هوايي دزفول مشغول به خدمت شد. همزمان با ورود هواپيماي پيشرفته «F-14» به نيروي هوايي، شهيد بابايي در دهم آبان ماه 1355، براي پرواز با اين هواپيما انتخاب شد و به پايگاه هوايي اصفهان انتقال يافت . پس از انقلاب اسلامي ، وي گذشته از انجام وظايف روزانه ، به عنوان سرپرست انجمن اسلامي پايگاه هوايي اصفهان به پاسداري از انقلاب پرداخت . شهيد بابايي در هفتم مرداد ماه 1360 از درجه سرواني به سرهنگ دومي ارتقا پيدا كرد و به فرماندهي پايگاه هشتم اصفهان برگزيده شد . وي در نهم آذرماه 1362، ضمن ترفيع به درجه سرهنگ تمامي ، به سِمت معاونت عمليات فرماندهي نيروي هوايي منصوب گرديد و به ستاد فرماندهي در تهران عزيمت كرد . سرانجام در تاريخ هشتم ارديبهشت ماه 1366 به درجه سرتيپي مفتخر شد و در پانزدهم مرداد ماه همان سال، در حالي كه به درخواستها و خواهشهاي پي در پي دوستان و نزديكانش مبني بر شركت در مراسم حجّ آن سال پاسخ رد داده بود ، برابر با روز عيد قربان در حين عمليات برون مرزي به شهادت رسيد. شهيد ، سرلشگر خلبان ، عباس بابايي در هنگام شهادت 37 سال داشت. از او يك فرزند دختر به نام سُلما و دو فرزند پسر به نامهاي حسين و محمّد به يادگار مانده است.
پ . ن ۱ : امیدوارم که از ماه مبارک رمضان استفاده کنیم و حداقل یکی از رفتارهای غلطمون رو سعی کنیم ترک کنیم . پ . ن ۲ : هفته دفاع مقدس رو هم به تمامی کسایی که قلبشون با ایرانه و برای ایران و ایرانی می زنه تبریک میگم . پ . ن ۳ : سعی می کنم تو این هفته چندتا از شهدای جنگ رو معرفی کنم پ . ن ۴ : اگه برای بهتر شدن وبلاگم پیشنهادی دارین خوشحال میشم نظرتونو بدونم . پ . ن ۵ : جهت شادی روح بلند شهدا ، صلوات من جسمم را به خاک و روحم را به خدا و راهم را به آیندگان تقدیم می کنم . شهید محمدی ( نوجوان ۱۳ ساله ) |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 22:15 توسط امیر ِتنها
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام بچه ها
من برگشتم ولی نمیدونم دستم پره یا نه دلم برای همتون تنگ شده بود پست قبلی رو از اونجا فرستاده بودم امیدوارم قسمت همتون بشه التماس دعا |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 19:6 توسط امیر ِتنها
|
|
||
|
|
|
|
|
۰۰96564۵75215 |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 18:56 توسط امیر ِتنها
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام من اسمم برای مکه در اومده و ممکنه تا چند روزه دیگه برم قول میدم اونجا برای همه دوستام ( مدرسه ، وبلاگی و . . . ) هم دعا کنم تو رو خدا اگه بدی از من دیدین حلالم کنین تا حالا سعی کردم که کسی رو ناراحت نکنم اگه از دستم ناراحت شدین بهم تو بخش نطرات بگین من تا حالا از هیچ کسی ناراحت نشدم ( اگرم شدم همین جا همه رو بخشیدم ) التماس دعا دعا کنین با دست پر برگردم |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 17:0 توسط امیر ِتنها
|
|
||
|
|
|
|
|
شما نیز منتظر باشید ، چون من زمانی باز خواهم گشت که کمتر انتظارش را دارید . عیسی مسیح
مردي بود بسيار متمکن و پولدار . روزي براي کار در باغش به کارگراني نياز داشت ، بنابراين پيشکارش را به ميدان شهر فرستاد تا کارگراني را براي کار اجير کند . پيشکار رفت و همه کارگران موجود در ميدان شهر را اجير کرد و آورد . آنها در باغ به کار مشغول شدند . کارگراني که آنروز در ميدان حاضر نبودند اين موضوع را شنيدند و براي کار به باغ رفتند . روز بعد و روزهاي بعد نيز تعدادي ديگر به جمع کارگران اضافه شد ، گرچه اين کارگران تازه وارد غروب بود که رسيدند ، اما مرد ثروتمند آنها را نيز استخدام کرد . شبانگاه هنگامي که خورشيد فرونشسته بود ، او همه کارگران را جمع کرد و به همه آنها دستمزدي يکسان داد . آنهايي که از صبح مشغول به کار بودند ، آزرده شدند و گفتند : اين بي انصافيست چه مي کنيد آقا ؟ ؟ ما از صبح کار کرديم و اينها غروب رسيدند و بيش از دو ساعت نيست که کار مي کنند بعضي هم که چند دقيقه ي پيش به ما ملحق شده اند و اصلا کاري نکرده اند . مرد ثروتمند خنديد و گفت: به ديگران کاري نداشته باشيد . آيا آنچه که به خود شما داده ام کم بوده است ؟ کارگران يکصدا گفتند : نه اين از دستمزد معمولي ما بيشتر بوده است با وجود اين انصاف نيست که کساني که دير رسيده اند و کاري نکرده اند مانند ما دستمزد بگيرند . مرد گفت : من به آنها بخشيدم زيرا بسيار دارم . حتي چند برابر اين نيز چيزي از دارايي من کم نمي کند . من از استغناي خويش مي بخشم . شما بيش از توقعتان مزد گرفته ايد ، پس مقايسه نکنيد . من در ازاي کارشان نيست که به آنها مزد مي دهم ، بلکه مي دهم ، چون براي دادن و بخشيدن بسيار دارم . من از سر بي نيازيست که مي بخشم . حضرت مسيح بعد از نقل اين حکايت فرمود : همه می کوشند ، بعضي درست دم غروب از راه مي رسند و بعضي وقتي کار تمام شده است . اما همه يکسان زير چتر لطف الهي قرار مي گيرند. شما نمي دانيد که خدا استحقاق بنده اش را نمي نگرد . بلکه دارائي خويش را مي نگرد . او به غناي خود نگاه مي کند نه به کار ما از غناي ذات الهي جز بهشت نمي شکفد بايد هم اينگونه باشد . بهشت ظهور بي نيازي و غناي خداوند است. دوزخ را همين تنگ نظرها برپا داشته اند زيرا آنان آنقدر بخيل و حسودند که نمي تواند جز خود را مشمول لطف الهي ببينند ! !
انجیل متی باب 20 آیات 1 تا 16
پ . ن ۱ : از مثال های اناجیل خیلی خوشم میاد ، گفتم تا شما هم بخونین و لذت ببرین پ . ن ۲ : از پژمان عزیز هم که کمکم کرد تشکر میکنم . پ . ن ۳ : از دوستای خوبی هم که لطف کردن و نظر دادن ممنونم پ . ن ۴ : امیدوارم این دوستی ها هر روز پر بارتر بشه . آمین |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 22:9 توسط امیر ِتنها
|
|
||
|
|
|
|
|
ویژه نامه بعثت حضرت رسول ( ص ) می رفت تا سپیده ای سر زند می رفت در تاریکیها تا برای بشریت خورشیدی به ارمغان بیاورد تا تاریکیهای اعماق جان بشر را روشن کند چهل وادی را پیمود چهل بادیه چهل آینه از جلوه حق هر شب آینه ای از اسرار پروردگار در قلب مبارکش تجلی می کرد هر شب حجابی و پرده ای کنار می رفت تا حجاب آخر راهی نیست و آنک جبرائیل امین هان ای محمد بخوان خواندن نمی دانم بخوان بنام پروردگارت ...این قلب پیامبر است که تاب این امانت گران را دارد دوان دوان می آید زمین تاب قدمهای پیامبر امین را ندارد در نفسهایش عطر کلام خداوند جاری اینک با خدیجه راز می گوید پیامبر در بستر اینک دوباره فرشته حق ندا می دهد يَا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ قُمْ فَأَنذِرْ .... ای جامه به خود پیچیده برخیز و بیم ده با کمی تصرف و تلخیص
بهترین عبادت چشم پوشی از گناه است . رسول اکرم ( درود خدا بر او و خاندانش باد )
پ . ن ۱ : مبعث حضرت رسول اکرم ( ص ) رو به همه تبریک میگم . پ . ن ۲ : برای پربارتر شدن وبلاگم جه پیشنهادی دارین ؟ ، بهم بگین تا بهترش کنم . پ . ن ۳ : بخش آرشیو موضوعی بلاگمو برای دسترسی بهتر به مطالب ، به روز کردم .
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 21:58 توسط امیر ِتنها
|& | ||